تاریخچه موسیقی راک در سینمای ایران

موسیقی راک در ایران هنوز جوان است. محدودیتها یا ذائقه موسیقیایی مخاطب ایرانی یا ترکیبی از هر دو یا اینکه از اساس خاستگاه این موسیقی غیرایرانی است و نمیتواند با طیف گستردهای از مخاطب ایرانی ارتباط برقرار کند، باعث شد جریانی که شروعش در دهه چهل توفانی آغاز شده بود، بعد از انقلاب چندپاره شود و شکل منسجمی به خود نگیرد. با این حال، صرفنظر از ذائقه مخاطب ایرانی و خاستگاه این نوع موسیقی، اولین و مهمترین دلیل این بیاسنجامی، مخالفتی است که با این شکل موسیقی در مواضع تصمیمگیرندگان و مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد وجود داشته و هنوز هم دارد. مخاطب ایرانی از دهه چهل، زمانی که جرقههای اولیه موسیقی راک در ایران زده شد، به واسطه موزیسینهایی همچون کوروش یغمایی، فرهاد مهراد و فریدون فروعی ارتباط خوبی با این سبک برقرار کرده بود. اما بعد از انقلاب، موسیقی راک، با ممنوعیت فعالیت این اشخاص، بهکل کنار گذاشته شد. در دهه هفتاد، دوران شکوفایی فرهنگی پساانقلابی ایران، دوباره اندکی جان گرفت و موفق شد جایگاهی هر چند محدود در صحنه رسمی پیدا کند. با ظهور اینترنت، موسیقی راک در قالب موسیقی زیرزمینی شکلی متفاوتتر و جدیتر به خود گرفت و کمکم شکل تلطیفشدهاش به موسیقی جریان اصلی و مجوزدار راه پیدا کرد. همه این حضورها در تمام این دوران بسیار محدود و کنترلشده بودهاند. اینکه امروز به جز پیشگامان این سبک در ایران، کدام موزیسین (مرد) ایرانیِ صاحب مجوز یا بی مجوز از اساس میتواند در شاخه راک قرار بگیرد و سیر تحول راک ایرانی چیست، موضوع این مطلب نیست. ابراهیم نبوی فقید یک کتاب به نام «موسیقی زیرزمین» نوشته که در آن ریشههای موسیقی راک در ایران را مورد بررسی قرار داده و میتوان برای یافتن این اطلاعات به آن رجوع کرد. اینجا هدف جستوجوی رد پای موسیقی راک در سینمای ایران است.
اولین حضور موسیقی راک در سینمای ایران
همانطور که احتمالاً میدانید، موسیقی دستهبندیهای متفاوتی دارد. موسیقی فیلم یک ژانر است و موسیقی راک ژانری دیگر. اما سینما این قابلیت را دارد که به جز موسیقی استاندارد تعریفشده که به موسیقی فیلم معروف است، قالبهای دیگر موسیقایی را هم در خود جای دهد، به طوری که آنها خود تبدیل به بخشی از موسیقی متن فیلم شوند. یک موسیقی فیلم که عموماً بیکلام است، میتواند در سبکهای مختلف باشد اما گاهی ترانهها یا قطعاتی باکلام یا بیکلام از سبکهای متفاوت را هم در خود جای میدهد و همه اینها با هم تبدیل به موسیقی متن و ساوندترک فیلم میشوند. در سینمای جهان مرسوم است که این قطعات در آلبومی جداگانه به بازار عرضه میشوند. نوع دیگر استفاده از ترانه در سینما در تیتراژ آغازین و پایانی و در متن فیلمها و سریالهاست که بعد ترانهها به صورت تکآهنگ منتشر میشوند. یا از ترانهای از پیش منتشرشده در فیلم استفاده میشود. سینمای پیش از انقلاب ایران در استفاده از ترانه در متن و تیتراژ فیلم به نقطهای رسیده بود که دیگر به یک قاعده مرسوم، مهم و اثرگذار در فیلمسازی تبدیل شده بود. گاهی حتی با افراط استفاده ابزاری هم از آنها شد. مثلاً ترانه «مرد تنها» فرهاد دوباره در «رضا موتوری» مسعود کیمیایی به طور کامل پخش میشود. دفعه اول تأثیرگذاری سینماتیک دارد اما دفعه دوم عملاً تکرار بیمورد است. در «تنگنا» امیر نادری و با ترانه فریدون فروغی هم وضعیت همین است. تو گویی زمان فیلم را با این ترانهها پر میکردند.
صرفنظر از استفاده ابزاری، پیش از انقلاب فیلمها و ترانهها به طور ویژه خوانندههایشان به اندازهای در خدمت هم بودند که گاهی یک ترانه یا خواننده باعث شهرت فیلم میشد و گاهی هم برعکس. یک رابطه پایاپای مؤثری بین ترانه و سینما پیش از انقلاب وجود داشت که هرگز دیگر تکرار نشد. (مشخصاً دلیلش را میدانیم.) بنابراین، اگر فیلمی ساخته میشد که لزوماً به سیاق فیلمهای بالیوود موزیکال نبود و شخصیتها در آن آواز نمیخواندند، حتماً باید ترانهای در خودش میداشت. این شکل استفاده از ترانه همزمان با سینمای موج نو شکل جدیتری به خود گرفت. بسیاری از آثار شاخص موسیقی پاپ پیش از انقلاب متعلق به فیلمهایی است که در این دوره ساخته شدهاند. یا در این فیلمها استفاده شده و به شهرت رسیدهاند. یا ترانهها با خوانندههایشان نام فیلم را بر سر زبانها میانداختند. به همین خاطر است که فیلمسازان یک ترانه را دو بار در فیلمشان تکرار میکردند تا بار نخست مخاطب را جذب کنند و بار دوم نشئه تجربه تکرار. در همین دوره بود که پای موسیقی راک با موزیسینهایی مثل فرهاد مهراد و فریدون فروغی به سینما باز شد. معروفترین نمونههایش صدای فرهاد و ترانه معروف و محبوب «مرد تنها» با کلام شهیار قنبری و موسیقی اسفندیار منفردزاده در «رضا موتوری» کیمیایی بود که اولین حضور فرهاد در سینما و اولین ترانه فارسیزبان اوست. همینطور فریدون فروغی که در چند فیلم از جمله «آدمک» خسرو هریتاش با ترانههایی ساخته تورج شعبانخانی و «تنگنا»ی امیر نادری با ترانههایی از شهیار قنبری و اسفندیار منفردزاده، حضور داشت. در هر دو مورد، نام دو خواننده به واسطه یک فیلم موفق از اجرا در کافهها به گوش عموم رسید.
موسیقی راک در سینمای ایران پساانقلاب
بعد از انقلاب، با حذف موسیقی (عمدتاً پاپ و راک) و بالطبع موزیسینهای پیش از انقلاب از صحنه رسمی (زنان به طور کلی و مردان موسیقی پاپ)، این جریان در سینما متوقف شد. اساساً حضور موسیقی در سینما به همان موسیقی مرسوم فیلم محدود شد و ترانه بعدها در دهه هفتاد دوباره به سینما بازگشت. اول از تیتراژ شروع شد و کمکم هر چند بسیار اندک و محدود به متن فیلم هم راه پیدا کرد. همچنان و هنوز استفاده از موسیقی سنتی ایرانی در سینما، البته با صدای مردان، به لحاظ قانونی و عقیدتی از نگاه مسئولان موردی ندارد. حتی با موسیقی پاپ هم نسبتاً مهربانتر هستند، بسته به آنکه چه کسی آن را ساخته باشد. با این حال، تعداد فیلمسازانی که از این امکان موسیقایی در سینما استفاده کردهاند، بسیار اندکاند. داریوش مهرجویی، کیومرث پوراحمد و حمید نعمتالله از معدود کارگردانانی بودهاند که به شکلی جدی از موسیقی پاپ و سنتی یا تلفیقی از این دو در آثارشان استفاده کردهاند. علی حاتمی اگر از دنیا نمیرفت، با توجه به اینکه دو فیلم موزیکال در کارنامهاش دارد، قطعاً خدمات مهمی در این حوزه به سینمای ایران میکرد. نمیتوان کتمان کرد که محدودیتهای ساختار کلی دست فیلمسازان را در استفاده از ترانه و موسیقی بسته و این حوزه را فشل کرده است. (محدودیتهایی مثل حذف صدای زنان و مخالفتهای عجیب و غریب دیگری که با استفاده از موسیقی به طور ویژه موسیقی غیر فولک و غیر سنتی در سینما میشود.) معدود نمونههای موفق هم یا به تیغ سانسور و توقیف تلف یا به مرور زمان فراموش شدند.
به جز مهرجویی، پوراحمد و نعمتالله، فیلمسازان دیگری همچون مسعود کیمیایی، علیرضا داوودنژاد و منیژه حکمت که هر یک به طریقی تلاش کردهاند در آثارشان از ترانه و موسیقی باکلام استفاده کنند و در این راه پیشگام بودهاند، چنانچه جنس سینمایشان ایجاب میکند بیشتر به سبک راک گرایش داشتند. کل سینمای ایران را زیر و رو کنی ردپای ترانه و استفاده از ساوندترک در سینمای ایران را فقط در آثار همین فیلمسازان میتوانی پیدا کنی. مسعود کیمیایی با آوردن فرهاد به فیلمش از پیشگامان استفاده از موسیقی راک در سینمای ایران است. او بعد از انقلاب هرجا که فرصت یافته، از موسیقی باکلام یا ترانه در فیلمش استفاده کرده است. نمونه مشهورش استفاده از ترانه «نفرین» از آرتوش در فیلم «ضیافت» است که یکی از بهترینهاست و به آن قطعه احساس ماندگاری متفاوتی داده است. مهرجویی و پوراحمد با «سنتوری» و «خواهران غریب» در واقع تلاش کردهاند یک فیلم موزیکال بسازند. پوراحمد با «گل یخ» یک تلاش نافرجام در بازسازی فیلم «سلطان قلبها» هم داشت که در آن از موسیقی پاپ و حمید حامی به عنوان خواننده استفاده کرد. حکایت «سنتوری» هم بر کسی پوشیده نیست. منیژه حکمت با وجود آنکه کارنامه کارگردانی طویلی ندارد، با «بند در بند» دغدغه خود نسبت به آواز زنان را مطرح کرده است.
اما مشخصاً ردپای موسیقی راک در سینمای ایران به همان اندازه که خود سبک در بازار موسیقی ایران مهجور مانده، کمرنگ بوده است. معدود فیلمسازانی در سینمای ایران، از نسل قدیم تا جدید، توانایی برقراری ارتباط با این نوع موسیقی و استفاده مؤثر از آن را در فیلمهایشان داشتهاند. این استفاده هم به این شکل نبوده که مثلاً تم موسیقی متن یک فیلم کاملاً بر مبنای موسیقی راک باشد. بیشتر این چنین بوده که فیلمسازی از کنار موسیقی راک رد شده باشد. با استفاده از یک ترانه خاص. تا دهه هفتاد این حضور بیشتر از میان موزیسینهای جریان مستقل بود. کسانی که موسیقیشان با جریان اصلی متفاوت بود و هم در دریافت مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد با موانع مواجه بودند و هم به خاطر نداشتن تهیهکننده قدرتمند نمیتوانستند مخاطب زیادی را به خود جذب کنند. به همین خاطر، سینما برایشان دریچهای برای ورود به بازار موسیقی بود. این حضور در تمام دوران بسیار اندک بود. موسیقی پاپ در نیمه دوم دهه هفتاد و بعد هشتاد مرسومتر شد اما موسیقی راک در همان فضای زیرزمینی خود باقی ماند و گهگداری به سینما راه پیدا کرد. بهمن قبادی در فیلم «کسی از گربههای ایرانی خبر ندارد» سعی کرد تصویری نسبتاً واقعگرایانه (اما مخدوش) از این موسیقی زیرزمینی به نمایش بگذارد.
1. «بهشت از آن تو» کالت علیرضا داوودنژاد با راک تلفیقی شهریار مسرور
«بهشت از آن تو» محصول 1379 فیلم شخصی تجربی علیرضا داوودنژاد در ادامه جریانی است که این فیلمساز با «مصائب شیرین» آن را آغاز کرده بود. یک تم مشترک فیلم خانوادگی در شمال ایران را میتوان در تمام این آثار از «مصائب شیرین» تا «کلاس هنرپیشگی»، «روغن مار» و طبعاً «مصائب شیرین 2» مشاهده کرد. «بهشت از آن تو» و «بچههای بد»، دیگر فیلم شخصی تجربی داوودنژاد، در یک زمان به نمایش عمومی درآمدند. هر دو فیلم متعلق به جریان مستقل و بدون ستاره بودند. البته مهتاب کرامتی که تازه وارد سینما و به لطف «مومیایی 3» محمدرضا هنرمند و زیبایی چهرهاش مشهور شده بود، در «بهشت از آن تو» حضور دارد اما باقی بازیگران همان اعضای خانواده علیرضا داوودنژادند که پیش از این چند نفرشان را در «مصائب شیرین» دیده بودیم.
«بهشت از آن تو» یک فیلم کم کاراکتر سفر خودشناسی درباره کاپیتان از اسارت برگشتهای است که دیگر تاب و توان زندگی در شهر شلوغ تهران را ندارد. فیلم با ترانهای از شهریار مسرور به نام «تهران» و تصاویری مونتاژ از شخصیت اصلی آغاز میشود که در خیابانهای تهران راه میرود و به شلوغی و آلودگی و هیاهوی اطرافش نگاه میکند. این شروع متفاوت با موسیقی متفاوتی که در انتهای دهه هفتاد در یک فیلم سینمایی استفاده شده بود، یک اتفاق بود و اگر طور دیگر یا جای دیگری رقم میخورد، سرنوشت تمام عوامل فیلم را دگرگون میکرد. اما «بهشت از آن تو» و مجموعه ترانههایش که صدای راک و بلوز در ترکیب با ساز ایرانی میداد، فقط به چشم اهالی سینما و موسیقی آمد. بیشتر اهالی و مخاطبان خاص موسیقی که برایشان حضور یک موزیسین مستقل که کارش شباهتی به موسیقی مجوزدار روز ندارد، غنیمت بود. صدای گیتار، خش صدای خواننده، کلام غیرمتعارف که میتواند حرفهای روزش را راحتتر بزند، همه اینها فضای تازهای را رقم در «بهشت از آن تو» رقم میزد که به جان مخاطب خاص سینما و موسیقی مینشست.
در سینما «بهشت از آن تو» به عنوان یک فیلم تجربی، کالت است. فیلم قویای نیست. بازیهای قویای ندارد حتی فیلمنامه و خط داستانی مشخصی هم ندارد. درباره مردی است که از شهر فرار کرده و به روستا آمده، میخواهد به دور از مسئولیتهای زندگی شهری یا تنها یا اگر همسرش مایل باشد با او در طبیعت، جایی که حتی برق هم ندارد، زندگی کند و اصلاً زندگی بدوی داشته باشد. فیلم پیام بزرگی دارد و نتیجه زیست شخصی کارگردان هم هست. با توجه به نگاهی داوودنژاد که به آشتی سنت و مدرنیته هم دارد، امروز حتی میتواند کمی پیشگویانه باشد. اما حتی در کارهای تجربی مستقل این فیلمساز، «بهشت از آن تو» فیلم کمتردیدهشدهای است؛ با اینکه آن فضا و انرژی خاص، آن واقعگرایی مستندگونه فیلمهای داوودنژاد را دارد که با استفاده از نابازیگران و اعضای خانواده خودش میتواند به آن برسد.
موسیقی متن و ساوندترک فیلم که ترانههای ساخته شهریار مسرور است، در تقویت این فضا بسیار مؤثر است. آلبوم «بهشت از آن تو» که بعدها هم در بازار عرضه شد، مشخصاً برای این فیلم ساخته شد. ترانه «تهران» در واقع ترانه اصلی فیلم است که حدیث نفس شخصیت اصلی و فیلمساز است. ترانههای دیگری مثل «خودت بودی» هم ارتباط کاملاً موضوعی با روند قصه دارد و در جای درستش مورد استفاده قرار میگیرد. صحنههای عاشقانه همراه با ترانه و هر آنچه در فیلم به صورت آوازی با ساز ایرانی و غیرایرانی اجرا میشود، در واقع «بهشت از آن تو» را به یک فیلم موزیکال نزدیک میکند. چرا که بهخصوص در بخشهایی که دیالوگی به شکلی آهنگین در فیلم اجرا میشود، در واقع بخشی از قصه روایت میشود و این در سینمای ایران تقریباً بینظیر است.
به همین خاطر، به راحتی میتوان گفت بهترین و پروپیمانترین شکل استفاده موسیقی راک در سینمای ایران با موسیقی شهریار مسرور در فیلم «بهشت از آن تو» اتفاق افتاده است. ترانهها در واقع ترکیبی از بلوز و راک با سازبندی مبتنی بر ساز ایرانی و سازهایی که در موسیقی راک استفاده میشود، هستند که کلامشان فارسی است و شکل اجرای خواننده به همان موسیقی راک بلوز شباهت دارد. در میان نمونههای ساوندترکهای بسیار اندک سینمای ایران و در حالی که میتوان گفت موسیقی راک در سینمای ایران عملاً جایگاه خاصی ندارد، چرا که از اساس گوش مخاطب ایرانی در سطح گسترده با موسیقی راک آشنا نیست، تنها همین آلبوم «بهشت از آن تو» است که میتواند برچسب راک ایرانی را به خود بگیرد که در عین حال، استفاده استانداردی از ساوندترک کرده است. هم در روایت فیلم نقش مؤثر دارد و به آن اضافه میکند، هم آلبوم «بهشت از آن تو» به صورت رسمی در قالب کاست و سیدی به بازار عرضه شد.
شهریار مسرور، خواننده، نوازنده و آهنگساز ایرانی در بهمن 1403 در شصت و یک سالگی از دنیا رفت. این مطلب در زمان فوت و به همین بهانه نوشته شده است. او بعد از تجربه موفق «بهشت از آن تو» تنها یک آلبوم دیگر تولید کرد و چند اجرا با فواصل زمانی زیاد برگزار کرد. هرگز به موسیقی جریان اصلی راه پیدا نکرد و زیرزمینی باقی ماند. به باور بسیاری او در راک تلفیقی ایرانی پیشگام محسوب میشود. هنرمندانی همچون محسن نامجو بعدها در این مسیر گام برداشتند. خود داوودنژاد هم بعد از «بهشت از آن تو» تلاش کرد باز هم از ترانه و موسیقی زیرزمینی در فیلمهایش استفاده کند اما هرگز به موفقیت «بهشت از آن تو» دست نیافت. تیزر فیلم «بهشت از آن تو» را با بخشهای از ترانههای فیلم تماشا کنید.

This is a modal window.
2. «حکم» کیمیایی و تلاش برای تکرار تجربه موفق «رضا موتوری» با رضا یزدانی
مسیر فیلمسازی مسعود کیمیایی در دهه هشتاد بعد از «سربازهای جمعه» شکل دیگری به خود گرفت. فیلمهایش به یکباره شکلی مالیخولیایی به خود گرفتند که درک خط داستانی و دیالوگها را حتی برای مخاطبان سینمای کیمیایی هم سخت میکرد. اما بسیاری از منتقدان و مخاطبانی که از «سربازهای جمعه» کیمیایی عصبانی بودند با «حکم» و ردپایی از گذشته سینمای این فیلمساز دوباره کمی با او آشتی کردند. البته «حکم» هم همچون فیلم قبلی پر از ابهام و حفره قصهگویی است. به سختی میتوان روابط میان شخصیتها و حتی دیالوگهایشان را درک کرد و فقط باید پذیرفت که بین این آدمها در این جهان ترسناک پیچیده ارتباطی هست که فقط در همین جهان توجیه پیدا میکند اگرچه بیرون جهان فیلم و سینما هم مابهازا دارد. بسیاری بر این باورند که کیمیایی چون دیگر نمیتوانسته حرفش را در رابطه با جامعه جدید اطرافش واضح بیان کند، به این زبان گفتاری و تصویری رازآلود و ابهامبرانگیز پناه برده است.
مسعود کیمیایی در استفاده از ترانه در فیلمهایش از پیشگامان سینمای ایران است. به فرهاد و «رضا موتوری» که پیش از این اشاره شد، در سینمای بعد از انقلاب کیمیایی با فیلم «تجارت» در دهه هفتاد، دوباره به استفاده از ترانه در تیتراژ و همینطور در متن فیلم بازگشت. در خود فیلم ترانه معروف «هتل کالیفرنیا» در خیابان اجرا میشود و فیلم یک ترانه تیتراژ پایانی دارد که البته در پایان فیلم غافلگیرکننده است و یادآور کیمیایی پیش از انقلاب اما خود ترانه را فقط اهالی سینما و مخاطبان جدی سینمای کیمیایی احتمالاً به خاطر دارند. کیمیایی با «ضیافت» با استفاده درست از ترانه «نفرین» آرتوش در واقع این قطعه ماندگار را دوباره زنده کرد و اسم خودش را تا ابد به آن الحاق کرد. اما در «مرسدس» بود که کیمیایی دوباره استفاده از ترانه در تیتراژ و متن فیلم را به سینمایش بازگرداند. با ترانهای زیبا و بهیادماندنی با عنوان خود فیلم با کلام ایرج جنتی عطایی و موسیقی بابک بیات که مانی رهنما اجرایش کرد و هنوز یکی از بهترین کارهای او و بابک بیات و موسیقی پاپ ایران به حساب میآید. «با کوچه آواز رفتن نیست، فانوس رفاقت روشن نیست، نترس از هجوم حضورم، چیزی جز تنهایی با من نیست.»
کیمیایی این روند را با «اعتراض» هم ادامه داد. این بار مانی رهنما را با یک پیانو در رستوران پاتوق دانشجوهای فیلمش نشاند تا گهگاه به صورت زنده موسیقی بخواند و بنوازد. در «سربازهای جمعه» یکی از شخصیتها خواننده است و لحظه ورود شخصیت نقره به فیلم در استودیوی موسیقی و در حال ضبط شخصیت خواننده اتفاق میافتد. اما در «حکم» است که کیمیایی به سراغ موسیقی راک میرود و این بار رضا یزدانی را که آن زمان خواننده تازهکاری به حساب میآمد، در فیلمش جای داد. رضا یزدانی ترانه «لالهزار» را با شعر یغما گلرویی و آهنگسازی خودش، هم در متن فیلم، در سکانسهای رستوران اجرا میکند، هم در تیتراژ پایانی میخواند. بسیاری در آن زمان حضور رضا یزدانی را با فرهاد مهراد در «رضا موتوری» مقایسه کردند. البته این مقایسه مخالفانی هم داشت، چرا که هم کار یزدانی و هم خود قطعه با فرهاد و قطعه «مرد تنها» فرسنگها فاصله داشت اما هر دو در یک سبک بودند و کیمیایی این بار موفق شده بود خود خواننده را با موهای بلند و گیتار به دست و عرق روی پیشانی در فیلمش جای دهد. «حکم» به دیده شدن رضا یزدانی کمک کرد و او را به عنوان خواننده راک به سینما و موسیقی ایران معرفی کرد. در فیلم با فضا و قصه فیلم همگام بود و مهمتر از آن یک اتفاق بود. یزدانی بعدها باز هم همکاری موسیقایی با کیمیایی داشت. موزیک ویدیوی «لالهزار» را با صدای رضا یزدانی و تصاویری از فیلم «حکم» تماشا کنید.

This is a modal window.
3. «سه زن» و موسیقی پانک راک گروه «127»
منیژه حکمت همیشه جوانگرا بود و همیشه به موسیقی توجه ویژه داشت. او فیلمهای زیادی نساخته است اما در همین چند فیلم مشخصاً دغدغهمندی خود را نسبت به موسیقی و موسیقی زیرزمینی به طور ویژه به نمایش گذاشته است. حکمت بعد از فیلم موفق «زندان زنان» در اواخر دهه هفتاد که حتی آنجا هم از موسیقی غافل نماند، سال 1386 یک فیلم زنانه دیگر به نام «سه زن» ساخت که البته به اندازه فیلم قبلی موفق نبود اما باز هم دغدغه زنان ایرانی در نسلهای مختلف را داشت و البته فرش ایرانی. فیلم داستان یک زن کارشناس فرش به نام مینو (با بازی نیکی کریمی) را روایت میکند که با دختر دانشجویش (پگاه آهنگرانی) اختلاف دارد و حالا در پی ناپدید شدن او باید به دنبالش بگردد. در عین حال، مادر مبتلا به آلزایمرش را تیمار کند و کارش یعنی حفاظت از فرش ایرانی را هم انجام دهد.
«سه زن» مشخصاً نمادین است و در راستای حفظ ارزشها و سنتهای ایرانی که از نگاه فیلمساز باید این توانایی را داشته باشد خودش را با مدرنیته هم وفق دهد. مدرنیتهای که نسل جوان با خودش به جامعه میآورد و نسل پیشین بهتر است به جای مقاومت در برابر آن زبان گفتوگویش را یاد بگیرد. بنابراین، منیژه حکمت در یکی از سکانسهای فیلم مینو را در جستوجوی دخترش که دانشجوی رشته هنر است به یک استودیوی زیرزمینی و پیش یک گروه زیرزمینی میفرستد. این از معدود و اولین دفعاتی است که سینمای ایران دریچهای به سوی موسیقی زیرزمینی ایران که در دهه هشتاد شکوفا شده بود، باز میکند. منیژه حکمت گروه راک 127 را بی آنکه اشارهای به اسم آنها بکند در فیلمش قرار داده است. در واقع، با توجه به دانشجویی بودن این گروه، حکمت موفق شد هر چند کوتاه تصویر درستی از آنچه این جوانان آن دوره در دهه هشتاد مشغولش بودند، به نمایش بگذارد.
گروه 127 را سال ۱۳۸۰ تعدادی از دانشجویان هنر در شهر تهران تشکیل دادند. موسیقی این گروه ریشه در ملودیهای ایرانی و همچنین سبک جاز و پانک راک دارد. این گروه در شعرهایشان از ناامیدیها و شادیهای زندگی میگویند، فرهنگ و وضعیت خودشان را زیر سؤال میبرند و در عین حال، تنهایی، امید و ناامیدی موجود در جهان را منعکس میکنند. اکثر سازهای مورد استفاده این گروه شش نفره گیتار، پیانو، ترومبون، گیتار بیس و درام هستند. گروه 127 در دهه هشتاد موفق شد به طور ویژه در فضای موسیقایی تهران بر سر زبانها بیفتد. آنها چند آلبوم به زبان فارسی و انگلیسی منتشر کردند. در ایران فعالیتهایشان را به طور زیرزمینی انجام دادند و بعد از مهاجرت هم تا حدی فعالیتشان را در زمینه تولید آلبوم و اجرا ادامه دادند. اما در ادامه مسیر متوقف شدند و امروز تنها در میان اهالی موسیقی و مخاطبان موسیقی زیرزمینی در خاطر ماندهاند. گروه 127 با فیلم «سه زن» به شهرت عمومی دست نیافتند، اما این تنها حضور رسمیشان به حساب میآید که در آن بخشی از ترانه «خسرو خوبان» را که گفته میشود ادای دینی به خسرو شکیبایی است، اجرا میکنند. ترانه «خسرو خوبان» از گروه 127 را اینجا بشنوید.
This is a modal window.
4. «سنتوری»؛ تلفیق به سبک کامکارها و محسن چاووشی
حضور «سنتوری» در این فهرست نه لزوماً به خاطر استفاده از موسیقی راک در سینمای ایران که به احترام داریوش مهرجویی است و تلاشی که با تمام محدودیتها برای ساخت یک فیلم موزیکال، با قصهای درباره یک موزیسین کرد (تلاشی که بیرحمانه با آن رفتار شد). «سنتوری» فارغ از سرنوشتی که برایش رقم زدند، یکی از نمونههای موفق استفاده از ترانه و ساوندترک در سینمای ایران است. یک آلبوم کامل از مجموعه ترانههای این فیلم که همه را محسن چاووشی، خواننده زیرزمینی آن دوره، خوانده است، در بازار عرضه شد. اما لزوماً راک نیست. گرچه رگههایی از موسیقی راک را بهخصوص در تنظیم، نه در شکل اجرای خواننده، در بعضی قطعات میتوان پیدا کرد. به طور ویژه ترانه «خیانت» که میتوانید از اینجا بشنوید.
ترانههای «سنتوری» بعدها در آلبومی جداگانه منتشر شد (یک نمونه استاندارد دیگر استفاده از ساوندترک در سینما) و بسیار موفق بود. یک جور پاپ تلفیقی است که سبک خاص محسن چاووشی است. مسیر حرفهای چاووشی چه در سبک آهنگسازی و چه از لحاظ شهرت عمومی بعد از «سنتوری» دگرگون شد. فیلم به دلیل توقیف باعث ضرر مالی فیلمساز و فوت ناشی از سکته تهیهکننده شد. اما چاووشی که کارش تا پیش از آن به موسیقی پاپ بازاری نزدیک بود، مسیر دیگری را در سبک ترانهسازیاش در پیش گرفت و تا امروز هم آن را ادامه داد. «سنتوری» قرار بود فریاد نسل جوانی باشد که در مواجهه با سنتها و محدودیتها نمیتواند آنطور که میخواهد زندگی کند. از موزیسین و خوانندهاش که انگ مطرب بودن بر پیشانیاش میزنند تا هر جوان دیگری که به واسطه زمانهاش، جایی بین سنت و مدرنیته ایستاده است.
شاید اگر تمام ترانهها و موسیقی متن فیلم مبتنی بر موسیقی راک بود، انتخاب منطقیتری بود. اما شاید داریوش مهرجویی نمیخواست موسیقی فیلمش تماماً صدای موسیقیای را بدهد که بعدها انگ غربزدگی را به خود بگیرد. یا قصد داشت به تلفیتقی از موسیقی ایرانی و سازهای غیرایرانی برسد. موسیقی فیلم با توجه به حرف مهم و معترضش میتوانست تماماً راک باشد. اما مهرجویی ترجیح داد قهرمان موزیسینش نقطه ثقل فرهنگها باشد. داریوش مهرجویی فقید در آخرین فیلمش «لامینور» سعی داشت به شکلی نسخه زنانه «سنتوری» را بسازد. فیلم موفق نبود. اما ارتباطش با موسیقی راک در این است که کاوه آفاق به عنوان بازیگر در نقش یک نوازنده گیتار و خواننده در فیلم حضور دارد. یک ترانه در پایان فیلم میخواند که ساخته کریستف رضاعی است. ترانه راک نیست.
5. «طهران تهران»؛ اگه عاشقت نبودم پا نمیداد این ترانه
مهدی کرمپور در اپیزود دوم «طهران تهران» که به سفارش شهرداری تهران ساخته شد، تمام امکانات و فرصت لازم برای ساختن یک فیلم اپیزودیک موسیقیمحور را داشت. حتی بازیگر نسبتاً معروف هم به اندازه کافی داشت اما نتوانست از آن استفاده خوبی بکند. فیلم در ظاهر و بر اساس خط داستانی اصلیاش بسیار جسورانه و بلندپروازانه به نظر میآید اما در پرداخت و اجرا ضعیف است، بنابراین در حد شعار باقی میماند. داریوش مهرجویی فقید که اپیزود اول این فیلم را ساخته است و از قضا در فیلم او هم موسیقی نقش مهمی دارد، برای معرفی تهران سراغ جاذبههای گردشگری با تمرکز بر معماری و هنرهای تجسمی و نگاهی به گذشته این کلانشهر رفت. اما کرمپور از آنجا که متعلق به نسل جوانتر است به وجه دیگری از تهران بزرگ پرداخته است که به وضعیت معاصر دلالت دارد.
فیلم داستان یک گروه موسیقی راک را روایت میکند که دو دختر نوازنده هم جزو اعضای گروهشان است و در آستانه اجرای صحنهایشان متوجه میشوند که مجوز اجرا بهشان نمیدهند. فیلم به طور موازی روابط عاطفی بین این دختران و پسران گروه را هم پیش میبرد که هر یک به نوعی با چالشهای اقتصادی و فرهنگی مواجهند و به همین خاطر نمیتوانند رابطهشان را پیش ببرند. تقابل سنت و مدرنیته در جوانانی با خانوادههای سنتی که کار موسیقیشان هنوز در سطح عمومی خارج از هنجارهای پذیرفتهشده است، موضوع اصلی فیلم است و فیلمساز قصد دارد جوانان عاصی از این وضعیت را به نمایش بگذارد که به خاطر محدودیتها به حق مسلم و رؤیاهای خود نمیتوانند برسند. فیلم یک سکانس زورخانه خوب دارد که البته بهخصوص به خاطر بازیگری و دیالوگهای شعارزده ضربه میخورد اما موقعیت خوبی را ایجاب میکند. نماهایی لانگ شات از بناهای مدرن در پسزمینه گفتوگوهای این جوانان درباره موانع اجرای موسیقی، به طور ویژه خواننده گروه که رضا یزدانی نقشاش را بازی میکند، تصویر درستی از زندگی شهری تهران میدهد. شهری که برای مدرن کردن ظاهرش سرمایهگذاریهای هنگفتی در سالهای پس از انقلاب شده اما در کنه هنوز سنتی است. هم فرهنگ مردمان کوچه و خیابانش و هم مسئولانش که در نهایت اجازه نمیدهند این جوانان موسیقیشان را به روی صحنه ببرند.
اما فیلم با پایان جسورانهاش و قرار دادن گروه بر فراز بامی در تهران پاسخی رسا به ذهنهای بسته میدهد. این جوانان روزی فریادشان را به گوش همه خواهد رساند. موزیک ویدیویی که کرمپور بر بام تهران با ترانهای از رضا یزدانی که کلام تأثیرگذارش را اندیشه فولادوند نوشته، تصویر ماندگار و انقلابی را در تاریخ سینما ثبت کرده است. کلام که درباره و مخاطبش تهران است، چنانچه یک قطعه راک ایجاب میکند، معترضانه، تیز و برنده است. کلام تأثیرگذاری است. در واقع تأثیرگذارتر و ماندگارتر از خود فیلم و قطعه. بیشتر کلاممحور است، نه ملودیمحور، بنابراین، به دکلمه شباهت دارد با یک ترجیعبند آهنگین که خوب به خاطر میماند. اگر فیلم بلند بود شاید محبوبیت و تأثیرش حتی بیشتر هم میشد. رضا یزدانی به خواننده راک معروف است اما در بسیاری از کارهایش به موسیقی پاپ نزدیک میشود. در این اثر تنظیم راک است، یک سولوی گیتار الکتریک در میانه دارد و همینطور یک تکه رپخوانی. این پررنگترین حضور مجسم موسیقی راک در سینمای ایران است. موزیک ویدیوی این قطعه به نام «اگه عاشقت نبودم» را اینجا ببینید.

This is a modal window.
6. «رخ دیوانه»؛ فریاد نسل دیوانه با صدای کاوه آفاق
«رخ دیوانه» فیلم پیشرویی بود. ابوالحسن داوودی پیش از این با «نان عشق موتور هزار» و «تقاطع» هم نشان داده بود که دوست دارد حرف زمانه بهخصوص جوانهای زمانهاش را بزند. نمیخواهد از زمانه عقب باشد. بنابراین، در دهه نود وقتی فیلمی جوانانه میسازد که طبعاً درباره معضلات جوانان و فضای زندگی شهری آنهاست، اینترنت را که دیگر به واسطه گوشیهای هوشمند تبدیل به عضوی جدانشدنی از روزمره ما شده است، به فیلمش میآورد. «رخ دیوانه» درباره یک بازی اینترنتی و اعتیاد است. در خیابانها و کافههای تهران میگذرد. یک ترانه به طور ویژه در سکانسهای کافه تکرار میشود و آن ترانه «شال» از کاوه آفاق است که در آن دوره میان جوانان محبوب شده بود.
«شال» یک ترانه پاپ راک است که مضمونش همسو با وضعیت جوانانی است که در فیلم به نمایش گذاشته میشود. کاوه آفاق ترانه تیتراژ پایانی را با کلامی تلفیقی از شعر کلاسیک و موسیقی کارن همایونفر که موسیقی متن فیلم را ساخته، خوانده است. قطعه متفاوتی است و شاید کمی نامأنوس باشد. ملودی مرسوم و متعارفی ندارد. چون کلاممحور است، بیشتر در حد دکلمه باقی مانده اما در بخش آهنگین توانایی خوانندگی آفاق در سبک راک را نشان میدهد. ترانه ماندگار و قابل زمزمهای نیست. تتظیم راک استانداردی دارد. به عنوان یک ترانه تیتراژ پایانی قابل قبول است. موزیک ویدیوی این قطعه را به همراه تصاویری از فیلم «رخ دیوانه» تماشا کنید.

This is a modal window.
7. «آرایش غلیظ»؛ وقتی همایون شجریان راک میخواند
اگر تمام آلبوم فیلم «آرایش غلیظ» راک میبود، یک اتفاق استثنایی در سینما و موسیقی ایران رخ میداد. کاملاً هم با فضای فیلم همخوانی دارد. اما از آنجا که سهراب پورناظری موسیقی متن فیلم را ساخته و قصه هم عمدتاً در جنوب ایران میگذرد، بیشتر موسیقی به فولک نزدیک میشود. اما یک شاه ترانه در تیتراژ پایانی دارد که یک بلد راک حرفهای است و در تاریخ موسیقی ایران بیسابقه است. شاید بتوان گفت «با من صنما» بهترین قطعه به معنای واقعی کلمه تلفیقی راک و موسیقی ایرانی است. آهنگسازی و تنظیم و اجرا همه جایی بین این مرز درست ایستادهاند و به همین خاطر، قطعه با وجود آنکه کار نامتعارفی میان کارهای همایون شجریان است، میتواند مخاطب گستردهای را به خود جذب کند. احتمالاً طرفداران سختگیر موسیقی سنتی ایرانی و همایون شجریان این قطعه را نمیپسندند اما عامه پسندیدهاند. و مهمتر از همه در سینما وقتی بعد از پایان متأثرکننده «آرایش غلیظ» این قطعه پخش میشود و صدای همایون بدون مقدمه طولانی به گوش میرسد، مخاطب در صندلیاش میخکوب میشود و تا لحظه آخر میماند تا آن را بشنود. و این است یک ساوندترک و یک ترانه تیتراژ پایانی موفق. پورناظری و شجریان موفق شدهاند در قطعه «با من صنما» آواز ایرانی را روی فواصل یک قطعه راک بنشانند، به طوری که اینها در هم حل بشوند و وصله ناجور به نظر نیایند. قطعه «با من صنما» را اینجا بشنوید.
8. «خوک»؛ این صدای محسن نامجو است؟
محسن نامجو را در ایران به عنوان خواننده زیرزمینی میشناختند. یک آلبوم به نام «ترنج» بعد از مهاجرت او به طور رسمی در بازار منتشر شد. اما بیشتر مخاطبانش به همان قطعاتی که به طور زیرزمینی منتشر کرده بود، او را میشناختند. اهالی موسیقی و سینما در محافل خصوصی با او آشنایی بیشتری داشتند. در فیلم «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» سامان سالور هم ایفای نقش کرده بود. اولین باری که صدایش از یک مدیوم نمایشی به گوش رسید، در تیتراژ سریال «خانه به دوش» رضا عطاران بود که یک قطعه تلفیقی با رپ بود. اما در سینما نه در سالهایی که در ایران حضور داشت، بلکه در همین دهه نود به یکباره صدایش از فیلم «خوک» مانی حقیقی، بدون ذکر نامش در تیتراژ شنیده شد. با توجه به اینکه نام نامجو در ایران با ممنوعیت مواجه میشود، استفاده از قطعهای با صدای او در فیلم «خوک» هم سر و صدای زیادی نکرد. اما همه مطمئن بودند صدایی که در میانه این فیلم دیوانهوار میشوند، متعلق به محسن نامجو است. موسیقی را پیمان یزدانیان ساخته و کلام و اجرایش مثل همیشه امضای نامجو را دارد. جزو بهترین کارهایش نیست و ماندگاری هم ندارد. به همان فضای اگزاتیک خود فیلم مینشیند و ممنوعه بودن نام خوانندهاش نکته جالب توجه آن است. تیزر فیلم را با بخشی از این قطعه تماشا کنید.

This is a modal window.
منبع: دیجیکالا مگ