آخر هفته فیلم و سریال چی ببینیم؟ (هفته چهارم اسفند ۱۴۰۳)

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۴۳ دقیقه
Video Player is loading.
Current Time 0:00
Duration -:-
Loaded: 0%
Stream Type LIVE
Remaining Time 0:00
 
1x
  • Chapters
  • descriptions off, selected
  • captions off, selected

    دغدغه تعطیلات آخر هفته، اینکه آخر هفته خود را چطور بگذرانیم، برای زندگی شهری، همگانی است. همه جای دنیا مردم آخرهفته، البته برای بخشی از مردم دنیا اول هفته، فرصتی برای استراحت و تفریح به دور از دغدغه‌های کار و امور جدی‌تر زندگی است. بعضی‌ها ترجیح می‌دهند آن را بیرون از خانه به مهمانی، سینما، تئاتر یا هر مکان عمومی‌ دیگری رفتن می‌گذرانند و عده‌ای خانه‌ را انتخاب می‌کنند. مرسوم‌ترین کار خانگی تفریحی هم تماشای یک فیلم یا سریال است. حالا هر کس بسته به سلیقه خودش انتخاب می‌کند. گاهی هم انتخاب سخت می‌شود، چون گزینه زیاد است. گاهی یک آخر هفته کامل با سؤال «فیلم چی ببینیم» طی می‌شود و هیچ‌کس هیچ تصمیمی نمی‌تواند بگیرد. این سنت قدیمی معرفی فیلم و سریال شاید بتواند جواب این سؤال را بدهد. پیرو همین سنت رسانه‌ای که صفحات شبکه‌های اجتماعی را هم پر کرده، یک فیلم خوب، یک سریال خوب، یک فیلم جدید، یک فیلم ترسناک و یک انیمه معرفی می‌کنیم. این فیلم‌ها شاید حال شما را خوب کنند.

    فیلم جدید چی ببینیم؟

    • فیلم «هنوز اینجا هستم»

    هنوز اینجا هستم

    فیلم «هنوز اینجا هستم» همین چند شب پیش توانست اسکار بهترین فیلم بین‌المللی را به خانه ببرد و کشور برزیل را برای اولین بار صاحب مجسمه‌ی طلایی اسکار کند. این که والتر سالس با آن کارنامه‌ی غطبه‌برانگیز تاکنون نتوانسته بود به این مجسمه دست یابد، ننگی بود که بر دامن آکادمی وجود داشت و بالاخره پاک شد. «هنوز اینجا هستم» در ظاهر یک فیلم تریلر سیاسی است. تریلری هیجان‌انگیز درباره‌ی خانواده‌ای که در اوج قدرت حکومت نظامی‌ها بر کشور برزیل به دنبال پدر گم شده‌ی خود می‌گردند و هر چه بیشتر می‌گردند، کمتر می‌یابند و رفته رفته خود را در هزارتویی می‌بینند که انتها ندارد و هیچ راه فراری از آن نیست. این گونه والتر سالس موفق می‌شود تصویری تاریک از وضعیت زندگی در حکومت‌های دیکتاتوری آمریکای لاتین در آن روزگار ترسیم کند و دست مخاطب را بگیرد و بی‌پرده او را در آن تجربه تلخ سهیم کند.

    اما تمام فیلم «هنوز اینجا هستم» این نیست. والتر سالس پیش و بیش از هر چیزی موفق شده تعدادی شخصیت خوب خلق کند که مخاطب با آن‌ها همراه می‌شود و برایشان دل می‌سوزاند. اساسا تریلرهای سیاسی مانند این که تعدادشان در سینمای کشورهای آمریکای لاتین هم کم نیست، نیاز بسیاری به این شخصیت‌پردازی درجه یک دارند. فقط برای لحظه‌ای تصور کنید که داستان فیلم همین بود اما ما هیچ احساسی نسبت به شخصیت‌ها نداشتیم. در آن صورت نه تنها سرنوشت تک تک آن‌ها برای ما اهمیتی پیدا نمی‌کرد، بلکه احتمالا فیلم را هم به اتمام نمی‌رساندیم. پس «هنوز اینجا هستم» دو نقطه قوت اساسی دارد؛ اول شخصیت‌پرازی درجه یک آن که ما را با افراد حاضر در قاب فیلم‌ساز همراه می‌کند و دوم هم ساختن قصه‌ای انسانی و البته هیجان‌انگیز با محوریت این شخصیت‌ها که یقه‌ی ما را می‌گیرد و تا پایان رها نمی‌کند. در کنار همه‌ی این‌ها ساختن یک فضای تلخ ناشی از حضور سنگین سیاست در پس‌زمینه باعث می‌شود که با اثر درجه یکی طرف باشیم.

    شناسنامه فیلم «هنوز اینجا هستم» (I’m Still Here)

    کارگردان: والتر سالس
    بازیگران: فرناندا تورس، سلتون ملو و فرناندا مونته‌نگرو
    محصول: برزیل و فرانسه
    امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.7 از 10
    امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 97٪
    خلاصه داستان: سال 1970. نماینده سابق پارلمان برزیل روبنس پایوا در مکانی نزدیک به دریا همراه خوانده‌اش زندگی می کند. او پس از کودتای نظامی‌ها در سال 1964 زندگی گوشه‌گیرانه‌ای دارد و از سیاست دل کنده و تمام توجهش معطوف به خانواده است. وی ناگهان پس از شش سال انزوا در سال 1970 دوباره شروع به فعالیت می‌کند. پس از ربوده شدن سفیر سوییس توسط گروه‌های چپ افراطی، بحران تازه‌ای در کشور آغاز می‌شود. در نتیجه‌ی این بحران روبنس پایوا در سال 1971 توسط یک گروه از نظامیان دستگیر می‌شود. خانواده‌ی پایوا برای آزادی او تلاش می‌کنند و به دنبالش می‌گردند. تصور آن‌ها در ابتدا این است که می‌توانند او را خیلی زود پیدا کنند اما …

    فیلم خوب چی ببینیم؟

    • فیلم «تیرانداز»

    تیرانداز

    سال 1950 که فیلم «تیرانداز» بر پرده افتاد اکثر شخصیت‌های اصلی سینمای وسترن مردان سفید پوست خانواده دوستی بودند که شهری را از شر یک بدویت افسارگسیخته که گاه در قالب راهزنان تصویر می‌شد و گاه در قالب سرخ پوست‌ها نجات می‌دادند. آن‌ها تا لحظه‌ی آخر به حفظ این تمدن تازه تاسیس فکر می‌کردند و بعد سراغ احساسات و تمناهای شخصی خود می‌رفتند. در این میان البته فیلم‌سازان وسترن می‌دانستند که باید برای این جانفشانی‌های آن‌ها انگیزه‌ای شخصی هم پیدا کنند. وگرنه فیلم وسترن به ورطه‌ی شعارزدگی می‌غلتید و تبدیل به آن چه که باید، نمی‌شد. اما ناگهان «تیرانداز» از راه رسید؛ فیلمی در باب قاتل و هفت‌تیرکشی قهار که مسیر زندگی‌اش شبیه به مسیر زندگی هیچ‌کدام از ششلول‌بندهای پیش از خود نبود و راهی دیگر می‌رفت. مردی سرشناس در آدمکشی که همه‌ دوست داشتند او را بکشند و به همین دلیل خواب و خوراک نداشت و همواره باید با یک چشم باز می‌خوابید. دلیل این علاقه به کشتن او هم ربطی به انتقام‌گیری‌های شخصی نداشت؛ دلیل اصلی‌اش تلاش عده‌ای جوان از چهارسوی آمریکا بود که قصد داشتند نامی دست و پا کنند و تبدیل به کسی شوند که بزرگترین هفت‌تیرکش غرب را کشته است.

    هنری کینگ در تمام طول فیلم این شهرت افسانه‌ای قهرمان خود را به شکلی نفرینی به تصویر می‌کشد که در تمام تار و پود زندگی مرد رسوخ کرده و اجازه‌ی نفس کشیدن به او نمی‌دهد. مخاطب سینمای وسترن عادت دارد هفت‌تیرکش‌های قهار سینمای وسترن را با اعتماد به نفس ببیند. آن‌ها همین که اسم و رسمی به هم می‌زنند و نامشان تن دیگران را به وحشت می‌اندازد، بادی در غبغب انداخته و با خیال راحت‌تری زندگی می‌کنند. اما برای ضدقهرمان «تیرانداز» هیچ چیز این گونه نیست. او باید با نفرینی زندگی کند که هیچ گاه دست از سرش برنخواهد داشت. تاریخی از خشونت پشت خود دارد که اجازه نمی‌دهد پس از سال‌ها دست زن و بچه‌ی خود را بگیرد و یک زندگی عادی را شروع کند. به همین دلیل هم تمام فیلم در حال کلنجار رفتن با خود است. در چنین قابی است که فیلم‌ساز هم نگاه توام با غمخواری خود را متوجه این ضدقهرمان پاک باخته و واداده‌ی خود می‌کند و هم او را به خاطر جنایت‌های دیروزش به قضاوت می‌نشیند. این گونه تصویری واقع‌گرایانه از زندگی مردی تصویر می‌شود که تنها جسمش را برای از دست دادن در اختیار دارد؛ مردی که نقشش را گریگوری پک بازی می‌کند.

    شناسنامه فیلم «تیرانداز» (The Gunfighter)

    کارگردان: هنری کینگ
    بازیگران: گریگوری پک، هلن وستکات، میلارد میچل و کارل مالدن
    محصول: 1950، آمریکا
    امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.7 از 10
    امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 94٪
    خلاصه داستان: جوانکی به نام ادی عمدا با یک هفت‌تیرکش سرشناس به نام جیمی رینگو که همه او را سریع‌ترین هفت‌تیرکش غرب می‌شناسندَ، درگیر می‌شود. جوانان بسیاری دوست دارند که رینگو را بکشند و به عنوان کسی که موفق شده او را از بین ببرد، شهرتی برای خود دست و پا کنند. جوانک سلاحش را می‌کشد و رینگو هم که چاره‌ای ندارد . سریع‌تر عمل کرده و او را از بین می‌برد. سه برادر ادی قول می‌دهند که انتقام مرگ ادی را از رینگو بگیرند. اما رینگو برای آن‌ها تله گذاشته و هر سه را خلع سلاح کرده و از آن‌ها می‌خواهد که به خانه بازگردند و خودش هم شهر را ترک می‌کند و نزد همسر و فرزندش می‌رود که بیش از هشت سال است آن‌ها را ندیده. اما اهالی شهر خودش هم از او می‌خواهند که هر چه سریع‌تر آن جا را ترک کند. در این میان آن سه برادر هنوز هم به فکر انتقام از رینگو هستند و …

    فیلم ترسناک چی ببینیم؟

    • فیلم «حالا نگاه نکن»

    حالا نگاه نکن

    کمتر فیلم ترسناکی چنین موفق شده مولفه‌های زیرگونه‌های مختلف ژانر وحشت را در هم بیامیزد. از سویی با یک ترسناک روانشناختی طرف هستیم که شخصیت اصلی آن از دردی عمیق به خود می‌پیچد و چون راهی برای تسکین یافتن نمی‌شناسد، به سمت جنون محض حرکت می‌کند و از سمت دیگر مولفه‌های ترسناک‌های فراطبیعی را هم می‌توان این جا و آن جا دید. در کنار همه‌ی این‌ها با تریلری هیجان‌انگیز هم طرف هستیم که نفس را در سینه حبس می‌کند و تا پایان دست از سر مخاطب برنمی‌دارد. اما همه‌ی این‌ها به مدد قصه‌ی معمایی فیلم تبدیل به اثری معرکه شده که انسجام بی نظیری دارد. دست یافتن به این انسجام به ویژه زمانی که فیلم‌ساز قصد دارد مولفه‌های ژانرهای مختلف را در هم ادغام کند، کار بسیار سختی است اما خوشبختانه در این جا با اثری منسجم طرف هستیم که هم حسابی ترسناک است و هم حسابی درگیرکننده.

    فیلم «حالا نگاه نکن» دو بازیگر معرکه در برابر دوربین دارد: دونالد ساترلند و جولی کریستی. هر دوی آن‌ها به خوبی توانسته‌اند تصویری تلخ از زندگی زناشویی زوجی در برابر ما قرار دهند که با از دست دادن فرزند خود تا آستانه‌ی فروپاشی روانی پیش رفته‌اند. این انتخاب بازیگر از این منظر قابل اهمیت است که شیمی رابطه‌ی آن‌ها باید کار کند وگرنه مخاطب ممکن است احساس کند سردی رابطه‌ی امروز آن‌ها فقط به مرگ فرزند ارتباط ندارد و پای چیزهای دیگری هم در میان است. خوشبختانه چنین اتفاقی شکل نگرفته است. از سوی دیگر نیکلاس روگ از محل اتفاقات فیلم یعنی شهر ونیز محیطی مخوف ساخته که کوچه پس کوچه‌های تاریکش به دالان‌های تو در تو و بدون پایان یک مسلخ می‌ماند که در هر گوشه‌اش خطری کمین کرده است. این چنین او از تصویر توریستی معروف ونیز فرار کرده و تصویری دگرگون بر پرده ظاهر می‌کند که به دیگر نقطه قوت این اثر باشکوه تبدیل می‌شود.

    شناسنامه فیلم «حالا نگاه نکن» (Don’t Look Now)

    کارگردان: نیکولاس روگ
    بازیگران: دونالد ساترلند، جولی کریستی و آدلینا پوئریو
    محصول: 1973، انگلستان و ایتالیا
    امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.3 از 10
    امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 95٪
    خلاصه داستان: دو زن عجیب به شهر ونیز سفر کرده‌اند. آن‌ها به جان و لاورا برخورد می‌کنند و یکی از آن‌ها ادعا می‌کند که با ارواح ارتباط دارد و می‌تواند با روح دختر تازه درگذشته‌ی این زوج ارتباط برقرار کند. لاورا به حرف‌های زن گوش می‌دهد اما جان آن‌ها را باور نمی‌کند. اما با گذشت زمان تصاویری از دخترش در خیابان‌ها و کوچه پس کوچه‌های شهر می‌بیند که او را به سمت جنون می‌برد و خود به دنبال آن دو زن راه می‌افتد …

    انیمیشن چی ببینیم؟

    • انیمیشن «جریان»

    جریان

    «جریان» یک شگفتی تمام و کمال است. این درست که موفق شده مجسمه‌ی طلایی اسکار را با خود به خانه ببرد اما باید آن را ببینید تا متوجه شوید که با چه انیمیشن غریبی طرف هستید. داستان در ظاهر بسیار ساده است. سیلی سر می‌رسد و تمام تمدن را با خود به زیر می‌کشد. گربه‌ای در این میان به همراه چند حیوان دیگر سوار بر یک قایق گذری شده و خود را نجات می‌دهند و آهسته آهسته یاد می‌گیرند که در کنار هم زندگی کنند. اما این فقط ظاهر ماجرا است. «جریان» اثری است درباره‌ی چرخه‌ی حیات، اثری است درباره‌ی گیر کردن در یک دایره‌ی بسته، اثری است در باب تغییر ماهیت مداوم اطراف ما و جاماندن از این سرعت تغییر و در نهایت اثری است درباره‌ی تکرار و تکرار.

    نکته‌ی بعد به بی‌کلام بودن انیمیشن بازمی‌گردد. «جریان» هیچ دیالوگی ندارد. این درست که تمام موجودات حاضر در این جا همگی حیوان هستند، اما ما مخاطبان سینما سال‌ها است عادت کرده‌ایم به دیدن حیوانات سخنگو در دنیای کارتون‌ها و انیمیشن‌ها. حتی گاها انیمیشن‌هایی ساخته می‌شوند که در آن‌ها آدمیان سخن نمی‌گویند و این حیوانات هستند که یکدیگر را مورد خطاب قرار می‌دهند. «جریان» اما عکس این مسیر حرکت می‌کند و حیواناتش را همانگونه که هستند تصویر می‌کند. در ضمن گاهی روی رفتارهای ویژه‌ی هر حیوان هم تاکید می‌کند. نکته‌ی بعد به سر و شکل انیمیشن بازمی‌گردد. از سر و روی کار می‌بارد که با یک انیمشن مستقل و کم بودجه طرف هستیم اما سازندگان موفق شده‌اند این موضوع را به نقطه قوت کار خود تبدیل کنند. به ویژه که آشکارا چه به لحاظ قصه‌گویی و چه به لحاظ تصویربرداری به فیلمی چون «آگیره: خشم پروردگار» ارجاع می‌دهد.

    شناسنامه انیمیشن «جریان» (Flow)

    کارگردان: گینتس زیلبالودیس
    صداپیشه: ندارد
    محصول: 2024، لتونی، فرانسه و بلژیک
    امتیاز سایت IMDb به انیمیشن: 7.9 از 10
    امتیاز انیمیشن در سایت راتن تومیتوز: 97٪

    سریال چی ببینیم؟

    • سریال «جهان در جنگ»

    جهان در جنگ

    نکته‌ی اول این که «جهان در جنگ» یک سریال مستند است. اما اگر تصور می‌کنید که با اثری کم هیجان طرف خواهید شد که پر است از اطلاعات مختلف و ریز و درشت و مکانیکی و خبری از کشش دراماتیک در آن نیست، سخت در اشتباه هستید. «جهان در جنگ» از هر فیلم جنگی هیجان بیشتری دارد و از هر فیلم جنگی بی‌پرواتر به اتفاقات جنگ دوم جهانی پرداخته است. در این جا چند عامل همزمان به تصویر در می‌آیند تا تصویری جامع از آن روزگار در برابر ما قرار گیرد؛ اول نمایش اتفاقات پشت درهای بسته در اتاق‌های تاریک سیاست‌مداران است. امروزه اخبار و مدارک بسیاری پیرامون جنگ دوم جهانی در دسترس است و سازندگان از این مدارک بهره‌ها برده‌اند تا روایتی دست اول و کمتر شنیده شده از این اتاق‌های تاریک در برابر ما قرار دهند.

    دوم نمایش پیامدهای تصمیمات سیاست‌مداران درون و بر میدان نبرد است. نمایش بی‌پرده اتفاقات میدان‌های نبرد از طریق تصاویر آرشیوی آن هم درباب جنگی که بیش از هشتاد سال پیش اتفاق افتاده و قرار دادن تصاویر دلخراش در کنار هم و بیرون کشیدن قصه‌ای مهیج از خلال آن‌ها هم باعث شده که «جهان در جنگ» سریالی نفسگیر باشد و هم دردناک. این دردناک بودن بیش از هر چیز از عامل سومی که در برابر ما قرار می‌گیرد ناشی می‌شود؛ سازندگان فراموش نمی‌کنند که تاثیرات جنگی خانمان‌سوز بر زندگی مردمان عادی و غیرنظامی را هم تصویر کنند. اما نکته‌ی دیگری هم پس از تماشای «جهان در جنگ» خودنمایی می‌کند؛ اگر تمایل دارید که از اتفاقات مهم جنگ دوم جهانی سر دربیاورید و بفهمید که در نبردهای بزرگش چه اتفاقی افتاده و چه کسانی بیشترین تاثیرات را داشته‌اند، به تماشای سریال درستی نشسته‌اید. صدای گرم لارنس الیویه در مقام گوینده هم حسابی مخاطب را به وجد می‌آورد.

    شناسنامه سریال «جهان در جنگ» (World At War)

    سازنده: جرمی آیزاکس
    بازیگران: مستند
    محصول: 1973، بریتانیا
    امتیاز سایت IMDb به سریال: 9.2 از 10
    امتیاز سریال در سایت راتن تومیتوز: 100٪
    وضعیت سریال: یک فصل، 26 قسمت، تمام شده
    خلاصه داستان: مستندی سریالی که به شکلی دقیق و ریزبینانه به اتفاقات، تصمیم‌ها و نبردهای مهم جنگ دوم جهانی می‌پردازد.

    —–فیلم‌ها و سریال‌های پیشنهادی هفته سوم اسفند 1403—–

    فیلم جدید چی ببینیم؟

    • فیلم «کاملاً ناشناخته»

    نقد فیلم یک ناشناخته کامل

    پیش از هر چیز باید بگویم که ترجمه «یک ناشناخته کامل» برای عنوان این فیلم ترجمه خوبی نیست. چون تحت الفظی است و این ترجمه تحت الفظی در فارسی درست از آب درنمی‌آید. «کاملاً ناشناخته» ترجمه بهتری است. سال سینمایی 2025 سال خوبی نبود. بعضی فیلم‌ها را در فصل جوایز بیخودی بزرگ کردند، در حالی که شایسته این همه تحسین هم نبودند. عمده فیلم‌ها متوسط رو به پایین بودند. به‌زحمت می‌شد گفت فیلم خوبی است. سال 2025 هم مثل سال‌های اخیر هالیوود یک فیلم زندگینامه‌ای موزیکال مهم داشت که این دفعه قرعه‌اش به نام باب دیلن افتاد. باب دیلن، خواننده، نوازنده، ترانه‌سرا، آهنگساز و برنده جایزه نوبل ادبیات است و یکی از چهره‌های شاخص و تأثیرگذار موسیقی در دنیا. کسانی که موسیقی امریکایی را دنبال کرده باشند، او را خوب می‌شناسند. بر خلاف چیزی که خودش دوست دارد، دیلن موزیسین پاپیولاری است. پاپیولار به معنای معروف در جریان اصلی.

    «کاملاً ناشناخته» بهترین فیلمی نیست که می‌شد درباره دیلن ساخت. در حد و اندازه نبوغ او ظاهر نمی‌شود و در عین حال در قصه‌گویی هم موفق نیست، چون اصلاً قصه مشخصی ندارد. تعدادی از نقاط مهم و عطف زندگی دیلن را در مقطعی از شروع کارش کنار هم چیده و برای آنکه این عناصر خوب به هم بچسبند، فیلم نه استخوان‌بندی محکمی دارد و نه گوشت. پوستی روی استخوان است. با اینکه محتوا و منابع دست اول به اندازه کافی دارد. در به تصویر کشیدن وجه شخصی و عاطفی زندگی دیلن موفق نیست و در بخش موسیقایی که در نیمه دوم فیلم مهم‌تر است، در واقع نقطه تمرکز فیلم است، به دلیل فقدان ساختار محکم و شخصیت‌پردازی ضعیف هم شکست می‌خورد. شاید از خودتان بپرسید پس چرا باید این فیلم را تماشا کرد؟ جواب. اول به خاطر موسیقی و در وهله بعد، در این سال وانفسا اقلاً شاهد تماشای فیلمی درباره باب دیلن هستی، می‌توانی نامه‌نگاری‌هایش با جانی کش (یک موزیسین مهم دیگر در موسیقی دنیا و امریکا) را ببینی و بعضی از زیباترین ملودی‌ها و ترانه‌های دنیا را بشنوی. حیف این موسیقی. «کاملاً ناشناخته» را باید برای شناختن موزیسین‌ها و اجراهای موسیقی‌اش دید که تنها نقطه قوت فیلم است. اگر این موزیسین‌ها را شناسید از قصه هم چیزی سردر نمی‌آورید. اگر دیدید و موسیقی‌شان را دوست داشتید، بروید سراغ مستندهای باب دیلن. به‌خصوص «راهی به خانه نیست» (No Direction Home) مارتین اسکورسیزی؛ آنجا با باب دیلن واقعی آشنا می‌شوید. البته قبلش بروید سراغ کارهای جون بائز، هرچه از باب دیلن بازخوانی کرده گوش دهید و در نهایت ترانه Diamonds and Rust.

    نقد فیلم «یک ناشناخته کامل»؛ کاملا معمولی!

    شناسنامه فیلم «یک ناشناخته کامل» (A Complete Unknown)

    کارگردان: جیمز منگولد
    بازیگران: تیموتی شالامی، ادوارد نورتون، ال فانینگ، مونیکا باربارو، بوید هالبروک، دن فوگلر، نوربرت لئو بوتس، اسکوت مک‌نری
    امتیاز imdb به فیلم: 7.5 از 10
    امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 81% از 100
    خلاصه داستان: باب دیلن نوزده ساله سال 1961 شهر نیویورک می‌رود تا قهرمانش وودی گاتری را که در بستر بیماری است، ببیند. به زودی بزرگان و اعضای خانواده موسیقی فولک استعداد او را به رسمیت می‌شناسند و او را به مخاطبان موسیقی فولک معرفی می‌کنند. دیلن خیلی زود به شهرت می‌رسد و حالا در آستانه تغییری بزرگ در مسیر حرفه‌ای‌اش است.

    فیلم خوب چی ببینیم؟

    • فیلم «سربه‌راه باش»

    حالا که روی بحث شیرین فیلم زندگینامه‌ای موزیکال هستیم که با اینکه در سال‌های اخیر هالیوود تمرکز بیشتری روی آن کرده، از دوران خوبش فرسنگ‌ها فاصله گرفته است، بد نیست سراغ یک درام زندگینامه‌ای موزیکال دیگر از جیمز منگولد، کارگردان «کاملاً ناشناخته» برویم. «سربه‌راه باش»، یکی از معدود فیلم‌های زندگینامه‌ای موزیکال خوب قرن بیست و یکم که بیست سال پیش ساخته شده و داستان زندگی جانی کش، یکی از موزیسین‌های شاخص دیگر موسیقی فولک امریکا را روایت می‌کند. برخلاف «کاملاً ناشناخته»، «سربه‌راه باش» فیلم بسیار روپا و استخوان‌داری است. البته کارگردانش هم بیست سال جوان‌تر است. در این فیلم، منگولد فقط به یک بخش زندگی موزیسین اکتفا نکرده و سعی کرده پس‌زمینه‌ای از او به ما بدهد تا نه فقط یک شخصیت واقعی که قهرمان یک قصه سینمایی باشد. فیلمِ قصه‌گویی است و با شخصیت‌پردازی و بازی‌های خوبش به یک فیلم سرگرم‌کننده، تأثیرگذار و به‌یادماندنی تبدیل می‌شود.

    ما در «سر به‌راه باش» که همچون «کاملاً ناشناخته» عنوانش را از ترانه موزیسین وام گرفته است، سرگشتگی‌های یک نابغه موسیقایی را درک می‌کنیم. طبعاً قرار نیست زندگی مستند این شخصیت‌ها را در فیلم تماشا کنیم، قرار است با یک نسخه خیالی سینمایی از آن‌ها مواجه باشیم که در «سر به‌راه باش» هم فیلمنامه‌نویس و هم کارگردان و بازیگر موفق شده‌اند آن را بسازد. اتفاقی که در فیلم جدید منگولد «کاملاً ناشناخته» رخ نمی‌دهد و این فقط به خاطر مرموز بودن و خوددار بودن شخصیت خود باب دیلن نیست. نمی‌شود با حفره‌های فیلمنامه غریبه بودن شخصیت را نشان داد. «سربه‌راه باش» شخصیت‌های زنده‌تری دارد، قصه دارد و یک واکین فینیکس دیوانه که یک جانی کش سینمایی به‌یادماندنی می‌سازد. با پرداخت درست به وجه عاطفی و زندگی شخصی جانی کش هم شناخت درست‌تری نسبت به شخصیت به ما داده است هم قصه بهتری تعریف کرده و هم سرگرم‌کننده است. دوربین پویاست و لحظات سینمایی زیادی در فیلم خلق می‌شود. اجرای موسیقی هم که طبق معمول خوب و استاندارد است. می‌توانید نسخه جانی کش و جون کارتر از ترانه It Ain’t me Babe باب دیلن را هم در این فیلم بببنید و بشنوید.

    شناسنامه فیلم «سر به راه باش» (Walk the Line)

    کارگردان: جیمز منگولد
    بازیگران: واکین فینیکس، ریس ویترسپون، ردا گریفیس
    محصول: 2005، آمریکا
    امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.8 از 10
    امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 83٪
    خلاصه داستان: فیلم زندگی جانی کش، ستاره موسیقی کانتری و رابطه عاشقانه‌اش با جون کارتر را روایت می‌کند.

    فیلم ترسناک چی ببینیم؟

    • فیلم «سوئینی تاد»

    سوئینی تاد

    حالا که فیلم جدید و فیلم خوب را از ژانر موزیکال انتخاب کردیم چرا فیلم ترسناک‌مان در ژانر موزیکال نباشد. بله، ژانر موزیکال ترسناک هم داریم که می‌تواند هم خون و خونریزی داشته باشد، هم معمایی روانشناختی باشد و اگر تیم برتون آن را بسازد، فانتزی هم باشد. «سوئینی تاد: آرایشگر شیطان‌صفت خیابان فلیت» (Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street) اقتباسی از داستان استفان سندهایم و هیو ویلر است. داستان فیلم در دوره ویکتوریا می‌گذرد و درباره یک آرایشگر انگلیسی به نام سویینی تاد است که در واقع قاتلی زنجیره‌ای است و مشتریان خود را با یک تیغ ریش‌تراشی به قتل می‌رساند و با کمک همدست خود، خانم لاوت، با گوشت اجساد پای گوشت درست می‌کند. تیم برتون در دوران دانش‌آموزی به موزیکال استفان سندهایم علاقه‌مند شد و سال 2006 این فیلم را بازی جانی دپ در نقش اصلی که برای اولین بار خوانندگی می‌کرد، ساخت.

    شاید ژانر موزیکال را یک ژانر خوشحال بدانید که قتل در آن جایی ندارد اما «سوئینی تاد» یکی از بهترین و البته تلخ‌ترین موزیکال‌های تاریخ است که شگفتی‌اش به جز قصه معمایی و قطعات سنگین و بی‌نظیرش، در جسارتش است. جسارت ترکیب ژانر موزیکال با یک قهرمان قاتل که احساس خون‌آشامی به تو می‌دهد. «سوئینی تاد» تیم برتون هم به اندازه کافی قوی است. چه کسی بهتر از او می‌توانست این موزیکال را به مدیوم سینما بیاورد. فانتزی سیاه تخصص اوست. جانی دپ هم یکی از بازی‌های خوبش را در این فیلم به نمایش گذاشته و ترکیبش با هلنا بونهام کارتر، یار و همکار سابق برتون، فوق‌العاده از آب درآمده است. بونهام کارتر در ایفای این نقش‌های فانتزی منفی استاد است. هر دو بازیگر در جهان تیم برتون بهترین خودشان را به نمایش می‌گذارند.

    شناسنامه فیلم «سوئینی تاد» (Sweeney Todd)

    کارگردان: تیم برتون
    بازیگران: جانی دپ، هلنا بونهام کارتر، آلن ریکمن، تیموتی اسپال، ساشا بارون کوهن، لورا میشل کلی، جیمی باور
    محصول: 2007، آمریکا، بریتانیا
    امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.3 از 10
    امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 86٪
    خلاصه داستان: در دوره ویکتوریا، شخصی به نام سویینی تاد، یک پیرایشگر انگلیسی و قاتل زنجیره‌ای، مشتریان خود را با تیغ ریش‌تراشی به قتل می‌رساند و با کمک همدست خود، خانم لاوت، با گوشت اجساد پای گوشت درست می‌کند.

    انیمیشن چی ببینیم؟

    • انیمیشن «در سایه سرو»

    در سایه سرو

    چه چیز مهم‌تر از اینکه این انیمیشن کوتاه، جایزه اسکار را در نود و هفتمین دوره این جوایز اسکار سینمای ایران را در تاریخ سینمای ما ثبت کرد. آن هم در رشته‌ای به جز بهترین فیلم خارجی که معمولاً سهم ما کشورهای غیرامریکایی در اسکار می‌شود. و چه چیز ارزشمندتر و شایان توجه‌تر از اینکه این کار محصول کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان بوده است، مرکزی بسیار مهم در گذشته فرهنگ و هنر ایران که در کودکی به‌خصوص متولدان دهه پنجاه و شصت تأثیر بسیاری مهمی گذاشت. برای انیمیشن ایرانی دریافت این جایزه بسیار ارزشمند است. اینکه محصول کانون است، مهر تأییدی بر لزوم وجود چنین نهادهایی برای پیشرفت و شکوفایی استعدادهاست. نهادی که کسانی چون عباس کیارستمی را به عنوان فیلمساز به جامعه تحویل دادند و در حوزه‌های مختلف فرهنگ و هنر جریان‌سازی کردند.

    جز این به دو دلیل دیگر شایان توجه است. اولاً ثابت می‌کند ما بر خلاف تصور در این رشته قوی هستیم و دوماً برای دیده شدن نیاز به سرمایه‌گذاری‌های هنگفت برای پروژه‌های عقیدتی و سفارشی نداریم. سینمای مستقل بی آنکه بخواهد سانسور را دور بزند یا حرف سیاسی بزند این توانایی را دارد که اثری در حد جایزه اسکار تولید کند. چه حرف‌های نهفته‌ای که این جایزه در خود دارد. از موضوع انسانی لطیف و ضد جنگش که بدون دیالوگ قصه‌ای تأثیرگذار را روایت می‌کند، تا انیمیشن زیبا و خلاقیت‌های بصری ظریف و حتی شکل رسیدن سازندگان به اسکار و حرف‌های روی استیجشان، همه و همه مثل همیشه باز هم برای ما نمادین می‌شود. خوبی‌اش این است که خود اثر به تنهایی و به دور از ایرانی بودنش، استوار و محترم است. برای دیده شدن لزوماً نیاز به برچسب‌های خارج از متن ندارد، اگرچه ما را از این فرامتنی‌گری‌ها گریزی نیست.

    شناسنامه انیمیشن «در سایه سرو» (In the Shadow of the Cypress)

    کارگردان: حسین ملایمی، شیرین سوهانی
    محصول: 2023، ایران
    امتیاز سایت IMDb به انیمیشن: 6.9 از 10
    خلاصه داستان: یک ناخدا که از اختلال استرس پس از سانحه رنج می‌برد، با دخترش در خانه‌ای کوچک در کنار دریا و دور از مردم زندگی می‌کند. آن‌ها باید با چالش‌های یک زندگی سخت روبه‌رو شوند.

    سریال چی ببینیم؟

    • سریال «تد لاسو»

    سریال تد لاسو

    سریال کمدی درام ورزشی «تد لاسو» کمپانی اپل و برادران وارنر شاید در این فهرست پیشنهادی عمدتاً موزیکال آخر هفته کمی عجیب باشد. اما گزینه سرگرم‌کننده‌ای است. این سریال امریکایی در لندن فیلمبرداری شده با مجموعه‌ای از بازیگران امریکایی و بریتانیایی اول فقط یک تبلیغات ورزشی بود که جیسون سودیکس (بازیگر نقش تد لاسو) و برندن هانت ساخته بودند. اما این آگهی تبلیغاتی به یک سریال تبدیل شد. درام‌های ورزشی معمولاً مخاطب خاص دارند اما «تد لاسو» به خاطر فیلمنامه و شخصیت‌پردازی قوی، به‌خصوص خود شخصیت تد لاسو و فضای سرخوش و شوخ‌طبعش یک سریال نسبتاً واقعگرایانه مثبت‌اندیشانه است. ایده اولیه از همان فرمول قدیمی حضور یک امریکایی در شهری اروپایی تبعیت می‌کند که با خودش موقعیت‌های طنز زیادی را ایجاد می‌کند. مخصوصاً ترکیب طنز امریکایی و بریتانیایی که هم را تعدیل می‌کنند.

    «تد لاسو» شاید شما را از خنده رود‌ه‌بر نکند اما حتماً سرگرم‌تان می‌کند، به‌خصوص در فصل اول که از دو فصل بعدی به‌مراتب بهتر است. و این موفقیت تا حد زیادی مدیون شخصیت تد لاسو و بازی سودیکس است. مربی نه چندان مهمی که نمی‌داند برای همین مهم نبودن و کارنامه ورزشی باسابقه نداشتنش به یک تیم مهم دعوت شده است. این موقعیت کمدی می‌توانست روی یک شخصیت در ظاهر و باطن احمق و ناشی متمرکز باشد. اما انتخاب سازندگان «تد لاسو» این نبوده است. شخصیت اصلی نه تنها احمق نیست، بلکه از هوش زیاد، به این نقطه رسیده که یک فصل کامل فحش تمام لندنی‌ها را تاب بیاورد اما خم به ابرو نیاورد و حتی تیمش را به اوج برگرداند. بنابراین، سریال انگیزشی است، با یک عالم درس زندگی که می‌توان از شخصیت تد لاسو گرفت. از نصحیتی که به یکی از بازیکنان تیم می‌کند. «مثل ماهی باش.» همه چیز را زود فراموش کند. یعنی نگذار چیزی در دلت بماند و این بزرگ‌ترین رمز موفقیت لاسو است. و مثبت بیندیش و استوار بمان. نگذار پستی‌ها و بلندی‌های زندگی مانعی بر سر راه و بلندپروازی‌هایت باشد، و این میان عشق را هم فراموش نکن. البته اگر فرصتش را در اختیارت قرار دهند که آقای لاسو چون امریکایی است که این شانس را دارد.

    شناسنامه سریال «تد لاسو» (Ted Lasso)

    سازنده: بیل لارنس، جیسون سودیکیس، برندن هانت، جو کلی
    بازیگران: جیسون سودیکیس، هانا وادینگهام، جرمی سوئیفت، فیل دانستر، برت گلدشتاین، برندن هانت، نیک محمد، جونو تمپل
    امتیاز سایت IMDb به سریال: 8.8 از 10
    امتیاز سریال در سایت راتن تومیتوز: 90٪
    سال پخش: 2020-2023
    محصول: امریکا، آرژانتین
    خلاصه داستان:
    ربه‌کا وِلتون مالک جدید یک باشگاه لیگ برتر فوتبال انگلستان به‌نام ای‌اف‌سی ریچموند، برای انتقام از همسر سابق خیانتکارش که عاشق این باشگاه است، یک مربی فوتبال کالجی آمریکایی به نام تد لاسو را با وجود اینکه هیچ تجربه‌ای در فوتبال حرفه‌ای ندارد، به‌عنوان سرمربی جدید این تیم انتخاب می‌کند اما تد لاسو برخلاف انتظار ظاهر می‌شود و برای بقاء تیم تلاش می‌کند. گیرایی شخصیت او، منش و شوخ‌طبعی‌اش خیلی زود نظر ربه‌کا، اعضای تیم و کسانی را جلب می‌کند که در آغاز نسبت به انتصاب او شک داشتند.

    —–فیلم‌ها و سریال‌های پیشنهادی هفته دوم اسفند 1403—–

    فیلم جدید چی ببینیم؟

    • فیلم «بروتالیست»

    بروتالیست

    «بروتالیست» از نظر تعداد جوایز و توجه منتقدان در سال 2024 میلادی یکی از بهترین فیلم‌ها است. کارگردانش تلاش کرده اثری از هر نظر بی‌نقص بسازد. او قصه‌ای پر فراز و فرود تعریف کرده که همه چیز دارد؛ هم جنگ دوم جهانی و تاثیراتش زیر ذره‌بین فیلم‌ساز می‌رود، هم مساله‌ی مهاجرت در قصه جایگاه مهمی دارد، هم از اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها چیزهایی می‌گوید، هم قصه‌ی معماری را تعریف می‌کند که تلاش دارد دنیای گذشته را به عصر مدرن پیوند بزند و هم از تقابل میان روحیات یک هنرمند با مرد یک صنعتگر ثروتمند حرف‌هایی به میان می‌آید. نتیجه‌ی تمام این‌ها تبدیل شده به داستان ادیسه‌وار مردی شده که از دل جنگ دوم جهانی سربرمی‌آورد و تلاش می‌کند که دوباره جان بگیرد و روی پای خودش بایستد.

    در کنار جاه‌طلبی‌های کارگردان و تلاشش برای تعریف کردن این قصه‌ی پر و پیمان، بازی بازیگران هم قابل توجه است. همگی بازی‌های یک دستی ارائه داده‌اند و در بدترین حالت قابل قبول ظاهر شده‌اند. آدرین برودی بازی خوبی ارائه کرده و ما را وا می‌دارد که با قصه قرمان زخم خورده و پاک باخته‌ی داستان که همه چیزش را از دست داده همراه شویم. گای پیرس در نقش یک مرد ثروتمند در ظاهر هنر دوست اما در باطن سنگدل موجه و خوب است و بقیه هم ما را دلسرد نمی‌کنند. اما از خیل بازیگران فیلم فلیسیتی جونز در نقش همسر قهرمان قصه یک سر و گردن بالاتر از دیگران است. او است که نیمه‌ی دوم این فیلم بیش از سه ساعت و نیمه را نجات می‌دهد و به اثر بهتری تبدیل می‌کند. «بروتالیست» در پرتو تلاش های تیم سازنده‌اش به اثری دست کم قابل بحث در این روزگار تبدیل می‌شود.

    شناسنامه فیلم «بروتالیست» (The Brutalist)

    کارگردان: بریدی کوربت
    بازیگران: آدرین برودی، فلیسیتی جونز، گای پیرس و جو آلوین
    محصول: 2024، آمریکا
    امتیاز سایت IMDb‌ به فیلم: 7.8 از 10
    امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 94٪
    خلاصه داستان: لازلو یک یهودی اهل مجارستان است که پس از نجات یافتن از اردوگاه‌های کار اجباری در دوران جنگ دوم جهانی به آمریکا سفر می‌کند تا زندگی تازه‌ای شروع کند. او که پس آغاز جنگ از همسر و خانواده‌اش به اجبار جدا شده. بلافاصله پس از رسیدن به آمریکا متوجه می‌شود که همسر و خواهرزاده‌اش هم مانند خودش نجات پیدا کرده‌اند اما نمی‌توانند به آمریکا مهاجرت کنند. لازلو در فیلادلفیا نزد یکی از اعضای خانواده‌اش که مدت‌ها است به آمریکا سفر کرده، کاری پیدا می‌کند. او معمار سرشناسی تا پیش از جنگ در اروپا بوده اما اکنون باید به طراحی میز و صندلی مشغول شود. در این میان با مردی ثروتمند آشنا می‌شود که موفق شده در دوران جنگ پول خوبی به دست آورد. این مرد پس از اطلاع از توانایی‌های لازلو، از او می‌خواهد که به مناسبت یادبود مادرش بنایی عظیم در نزدیکی خانه‌اش ساخته شود؛ بنایی که ساختش بسیار جاه‌طلبانه است و طراحی‌اش کار هر کسی نیست اما این تازه آغاز درگیری‌های لازلو در آمریکا است …

    فیلم خوب چی ببینیم؟

    • فیلم «مردی برای تمام فصول»

    مردی برای تمام فصول

    فرد زینه‌مان «مردی برای تمام فصول» را از نمایشی به قلم رابرت بولت اقتباس کرد. خود رابرت بولت فیلم‌نامه را نوشت و روند اقتباس را آغاز کرد اما این فرد زینه‌مان و نوع نگاه ویژه‌اش به انسان بود که این فیلم را در تاریخ سینما چنین جاوادانه کرد. در نمایش‌نامه نوشته شده به قلم بولت قهرمان قصه یا همان تاس مور با بازی پل اسکافیلد مردی موجه است که حاضر نیست تحت هیچ شرایطی اعتقاداتش را کنار بگذارد اما در دستان فرد زینه‌مان او به شهید راه حقیقت تبدیل شده و این تفاوتی آشکار با داستان مردی دارد که به باورهایش را چسبیده. البته هم رابرت بولت و هم فرد زینه‌مان آگاهانه می‌دانند که نوع باورهای مرد اهمیت چندان ندارد؛ مهم قدم گذاشتن در مسیری است که فقط انسان‌های بزرگ توان به سرانجام رساندنش را دارند. در پرتو فیلم‌نامه دقیق بولت و کارگردانی عالی فرد زینه‌مان یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما ساخته می‌شود.

    فرد زینه‌مان داستان‌سرای مردان و زنانی بود که بلد نبودند دو دستی زندگی را بچسبند و به هر طریق با زمانه کنار بیایند. آن‌ها اگر راهی پیدا می‌کردند که صرف اعتقادات خود کنند، به هیچ عنوان کنارش نمی‌گذاشتند و هیچ قدرتی نمی‌توانست آن‌ها را منصرف کند. البته که در این راه جانبازی می‌کردند و ترسی از مرگ نداشتند. از سوی دیگر فرد زینه‌مان حماسه‌سرای داستان مردان و زنان تک افتاده‌ای بود که در راه انتخابی خود از سوی همه طرد می‌شدند. هنوز هم تصویر کلانتر سرگردان او در فیلم «ماجرای نیمروز» با بازی گاری کوپر نمونه‌ی متعالی تصویر مرد تنها در تاریخ سینما است. البته که این تصویر تنهایی در «مردی برای تمام فصول» هم وجود دارد و پل اسکافیلد در اجرایش سنگ تمام می‌گذارد.

    شناسنامه فیلم «مردی برای تمام فصول» (A Man For All Seasons)

    کارگردان: فرد زینه‌مان
    بازیگران: پل اسکافیلد، رابرت شاو و ارسن ولز
    محصول: 1966، انگلستان
    امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.7 از 10
    امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 83٪
    خلاصه داستان: قرن شانزدهم. پادشاه انگلستان یعنی هنری هشتم با بیوه‌ی برادر خود ازدواج کرده اما فرزندی ندارد. او می‌خواهد همسر خود را طلاق داده و دوباره ازدواج کند اما اول باید از کلیسای کاتولیک اجازه بگیرد. وی چنین قصدی ندارد و از سر تامس مور، صدراعظم خود می‌خواهد که روند این کار را تسهیل کند. اما تامس مور مخالف است …

    فیلم ترسناک چی ببینیم؟

    • فیلم «پنهان»

    پنهان

    «پنهان» قصه‌ی غریبی دارد. کمتر فیلم ترسناکی را دیده‌اید که به آن شباهت داشته باشد. باید فیلم را دید تا متوجه قضیه شد و فهمید که سازندگانش تا چه اندازه با انتظارات مخاطب بازی کرده‌اند. چرا که تا پایان اثری متداول به نظر می‌رسد که در ترساندن تماشاگر موفق است اما پایانش طوری رقم می‌خورد که تماشاگر دسته‌ی صندلی را محکم بچسبد و رها نکند و تازه بفهمد که چه رو دستی خورده است. اما فارغ از پایان‌بندی معرکه‌ی اثر با فیلم ترسناکی روبه رو هستیم که خوب می‌داند چگونه از تاریکی استفاده کرده و تماشاگر را در حال حدس زدن نگه دارد. نکته‌ی دیگر استفاده‌ی بی‌نظیر از صدا است. آن چه که فیلم‌های ترسناک بسیاری از انجامش باز می‌مانند، همین استفاده‌ی معرکه از صدا و سکوت است. در این جا صدا به عنوان عامل ایجاد هیجان و وحشت به هر چه ترسناک‌تر شدن اثر کمک بسیار کرده است.

    نکته‌ی بعد ساختن یک فضای خفقان‌آور است که ترسی شبیه به ترس از فضای بسته در مخاطب ایجاد می‌کند. از سوی دیگر قصه‌ی فیلم هم یقه‌ی تماشاگر را می‌چسبد و رها نمی‌کند. البته باید به این نکته توجه داشت که باید «پنهان» را با یک کیفیت صدا و تصویر درجه یک تماشا کرد. «پنهان» به درد نگاه کردن روی گوشی موبایل یا لپ تاپ نمی‌خورد. چرا که عمده‌ی قصه در تاریکی محض می‌گذرد و سکوت در آن اهمیتی حیاتی دارد. پس هر امکاناتی که در اختیار دارید را به کار گیرید و فیلم را با بالاترین کیفیت ممکن و روی بزرگترین دستگاه پخش ممکن و با حداکثر بالا بردن صدا به تماشا بنشیند. این چنین در پایان متوجه خواهید شد که یکی از بهترین تجربیات سینمایی خود را پشت سر گذاشته‌اید. به لحاظ ژانرشناسی فیلم «پنهان» هم متعلق به ژانر آخرالزمانی است و هم پساآخرالزمانی و هم به فیلم‌هایی ترسناک فراطبیعی تعلق دارد.

    شناسنامه فیلم «پنهان» (Hidden)

    کارگردان: مت دافر، راس دافر
    بازیگران: الکساندر اسکاسگارد، آندرئا ریسبرو و امیلی آلن لیند
    محصول: 2015، آمریکا
    امتیاز سایت IMDb به فیلم: 6.4 از 10
    امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 80٪
    خلاصه داستان: در سطح زمین شورش‌هایی در حال وقوع است. آدم‌ها به جان هم افتاده‌اند و یکدیگر را قربانی می‌کنند. به نظر موجودی خطرناک آن بیرون وجود دارد یا حتی یک بیماری سبب شده که آدم‌ها چنین واکنشی نشان دهند. اعضای یک خانواده مخفیگاهی زیرزمینی پیدا می‌کنند. آن‌ها باید تا می‌توانند ساکت باشند، دیده نشوند و از نظرها پنهان بمانند وگرنه توسط موجود شروری که نسل بشر را منقرض کرده نابود خواهند شد …

    انیمیشن چی ببینیم؟

    • انیمیشن «کوبو و دو تار»

    کوبو و دوتار

    «کوبو و دو تار» پر از خیال است و رویا. داستانی جدی و گاهی سرد در باب زندگی پسرکی که باید یاد بگیرد مسئولیت‌پذیر شود و قدم در راه بزرگسالی بگذارد. سازندگان در برابر او مسیری قرار داده‌اند که از دل قصه‌های پریانی و افسانه‌ها می‌گذرد. او برای رسیدن به مقصودش اول باید با گذشته‌ی خود و خاندانش روبه رو شود و پس از غلبه بر آن‌ها، قدم در راه ساختن آینده بگذارد. داستان با پسرک جوانی به نام کوبو آغاز می‌شود که مادری مریض دارد. او از طریق ساختن اوریگامی و خواندن قصه از سرگذشت پدرش روزگار می گذراند. هر بار که قصه‌ی پدر را می‌خواند، به دلیلی موفق به اتمام آن نمی‌شود. گویی هنوز داستان تمام نشده و خودش باید روزی پایانش را رقم بزند.

    داستان زمانی جذاب می‌شود که کوبو، همان نوجوان مجبور می‌شود قدم در راه سفر بگذارد. سفر هم که آغاز خودشناسی است. حال او باید قدم در مسیری بگذارد که زمانی پدرش طی کرده است. در چنین قابی است مشکلات یکی پس از دیگری سرش آوار می‌شوند و مسیر پیش رو را به هفت‌ خانی تبدیل می‌کنند که باید از آن عبور کرد. چاره‌ای هم وجود ندارد؛ آینده‌ی همه بستگی به این طی طریق کوبو دارد. سر و شکل انیمیشن و طراحی صحنه‌هایش از نقاط قوت آن است. سازندگان به خوبی می‌دانند که داستانی چنین تلخ اجازه‌ی ساخته شدن انیمیشنی خوش رنگ و لعاب و پر نور نمی‌دهد. باید همه چیز را تا حدودی تاریک و سرد برگزار کرد تا قابل باور شود و مخاطب را در دل قصه غرق کند.

    شناسنامه انیمیشن «کوبو و دو تار» (Kubo And The Two Strings)

    کارگردان: تراویس نایت
    صداپیشگان: شارلیز ترون، رالف فاینز و رونی مارا
    محصول: 2016، آمریکا
    امتیاز سایت IMDb به انیمیشن: 7.7 از 10
    امتیاز انیمیشن در سایت راتن تومیتوز: 97٪
    خلاصه داستان: کوبو فرزند یک سامورایی افسانه‌ای است. او فقط دوازده سال سن دارد و پس از مرگ پدرش در دهکده‌ای به همراه مادرش زندگی می‌کند. کوبو وظیفه‌ی محافظت از مادرش را بر عهده دارد. روزی شبحی افسانه ای سراغ کوبو می‌آید و او را طلسم می‌کند. از آن پس انواع و اقسام مشکلات سر کوبو آوار می‌شوند و جان او را تهدید می‌کنند. کوبو برای آن که زنده بماند و بتواند با اهریمن مبارزه کند باید به دنبال زره پدرش بگردد. اما پیدا کردن آن زره جادویی کار چندان ساده‌ای نیست و …

    سریال چی ببینیم؟

    • سریال «میر اهل ایست‌تاون»

    میر اهل ایست‌تاون

    اگر به مینی سریال‌های جنایی علاقه دارید، «میر اهل ایست‌تاوین» یکی از بهترین انتخاب‌ها است. به ویژه که دو نقطه قوت اساسی دارد؛ نقطه قوت اول قصه‌گویی و فضاسازی بینظیر آن است. داستان به گونه‌ای و در مکانی آغاز می‌شود که گویی همه‌ی مردمانش با صلح در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و تنها مشکل بزرگ آن جا هوای سردی است که باعث شده همه چیز یخ بزند. اما رفته رفته آن روی شهرک با وقوع قتلی نمایان می‌شود. در این میان معلوم می‌شود که هر کس رازی برای پنهان کردن دارد و مردمانی که تا دیروز افرادی سر به راه و بسیار موجه به نظر می‌رسیدند، همه در حال وانمود کردن هستند و آن چه که نشان می دهند، نیستند. این چنین سازندگان موفق می‌شوند که سری به لایه‌های پنهان جامعه بزنند و از پلشتی‌های ریشه دوانده در آن جا بگویند. حال آن فضاسازی سرد و یخ زده کار می‌کند و می‌تواند به عنوان نمادی از جامعه‌ای سرد و بی تفاوت تعبیر شود.

    نقطه قوت دوم طراحی درست شخصیت محوری داستان است. او یک کارآگاه زن میانسال است که مانند هر انسان دیگری با مشکلاتی در زندگی شخصی خود دست و پنجه نرم می‌کند. از سوی دیگر انسان باهوشی هم مانند کارآگاهان سرشناس تاریخ ادبیات و سینما نیست. آدمی است معمولی که تصور نمی‌کرده روزی باید معمایی پیچیده را حل کند. حال او در طول این مسیر سخت، هم خودش آبدیده می‌شود و هم اطرافیانش را بهتر می‌شناسد. کارآگاه در طی طریقش به سمت حل پرونده در یک دو راهی اخلاقی قرار می‌گیرد و مجبور می‌شود که دست به انتخاب زند: یا باید کارش را انجام دهد و هر آن چه هست را برملا کند و از بین رفتن آبروی محل زندگی و دوستان خود را به جان بخرد یا این که دست روی دست بگذارد و به قیمت از دست رفتن عدالت به اطرافیانش لطف کند. در چنین قابی کیت وینسلت در قالب این کارآگاه معرکه به نظر می‌رسد و می توان بازی او را یکی از نقاط اوج کارنامه‌اش دانست.

    شناسنامه سریال «میر اهل ایست‌تاون» (Mare Of Easttown)

    سازنده: برد اینگلسبی
    بازیگران: کیت وینسلت، جولیان نیکلسون و جین اسمارت
    محصول: 2021، آمریکا
    امتیاز سایت IMDb به سریال: 8.4 از 10
    امتیاز سریال در سایت راتن تومیتوز: 95٪
    وضعیت سریال: یک فصل، هفت قسمت، تمام شده
    خلاصه داستان: در شهرکی کوچک به نام ایست‌تاون در نزدیکی شهر فیلادلفیا، همه چیز آرام به نظر می‌رسد. شهرک جایی است که مردمانش یکدیگر را می‌شناسند و همه از احوال هم باخبرند. انجام کار پلیسی در این جا چندان سخت نیست. چرا که جرم خاصی اتفاق نمی‌افتد. ناگهان جنازه‌ای پیدا می‌شود و همه چیز به هم می‌ریزد. کارآگاه زن محلی به میر حال باید به دنبال قاتل بگردد. او سرنخ‌های مختلف را دنبال می‌کند و هر بار بیشتر از گذشته از کثافت لانه کرده در باطن موجه شهرک جا می‌خورد. در نهایت این قتل آغاز ماجراهایی است که پرده از رازی برمی‌دارد و …

    —–فیلم‌ها و سریال‌های پیشنهادی هفته اول اسفند 1403—–

    فیلم جدید چی ببینیم؟

    • فیلم «پارتنوپه»

    پارتنوپه؛ فیلم چی ببینیم

    پائولو سورنتینو دنیای ویژه‌ی خودش را دارد. فیلم‌هایش این روزها شبیه به هیچ فیلم‌ساز دیگری نیست. تمام فیلم‌های این چند سالش دو ویژگی عمده دارند؛ یکی دلبستگی به شهر ناپل یا همان زادگاهش که در تک تک قاب‌ها یافت می‌شود و دیگری دلبستگی به فدریکو فلینی، فیلم‌ساز شهیر ایتالیایی و سینمای وی. او از فلینی و جهان رویاگونش الهام می‌گیرد تا به شهر خود ادای احترام کند؛ گرچه گاهی به نظر می‌رسد در حال بازسازی سکانسی از فلینی است. این ادای احترام هم شامل همه چیز می‌شود؛ از اسطوره یا تاریخ شهرش گرفته تا فوتبال و باشگاه ناپولی. شخصیت‌های او در دل این شهر می‌گردند و می‌گردند تا کمی خوشبختی پیدا کنند و عاشق شوند و لبخند بزنند و گریه کنند و از دنیا بهره ببرند. در پایان شاید بتوانند ذره‌ای درنگ کنند و به خاطر تمام آن چه که این شهر به آن‌ها داده لبخندی زد و شکرگذارش بود؛ کاری که قهرمان «پارتنوپه» می‌کند.

    «پارتنوپه» نام دیگر شهر ناپل هم هست. در افسانه‌ها آمده که او زنی بود که نتوانست عشق اودیسه را به دست آورد و خود را به آب انداخت و سر از جایی نزدیک ناپل امروزی درآورد. پس برای سورنتینو شهرش زنی زیبا اما در عین حال شکست خورده است. به همین دلیل هم شخصیت اصلی فیلم او دخترکی است که به همه‌ جای شهر سر می‌زند و از هر گوشه‌اش تکه‌ای به یادگار برمی‌دارد. تصاویر فیلم خیره‌کننده‌اند و در انتقال مفهوم مورد نظر فیلم‌ساز راه‌گشا. شاید «پارتنوپه» به اندازه‌ی دیگر فیلم‌های سورنتینو موفق نباشد اما همان رایحه‌ی دلنشین را با خود به همراه دارد. در ضمن بیست دقیقه‌ای از فیلم عالی است؛ همان بیست دقیقه‌ای که ناگهان سر و کله‌ی گری اولدمن پیدا می‌شود و فیلم را یک سر و گردن بهتر می‌کند. گری اولدمن در فصل حضورش یک کلاس درس بازیگری برای دیگر بازیگران حاضر در قاب برگزار می‌کند.

    شناسنامه فیلم «پارتنوپه»

    کارگردان: پائولو سورنتینو
    بازیگران: سلسته دالا پورتا، استفانیا ساندرلی و گری اولدمن
    محصول: 2024، ایتالیا و فرانسه
    امتیاز سایت IMDb به فیلم: 6.8 از 10
    امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 49٪
    خلاصه داستان: شهردار ناپل با خود برای دخترخوانده‌ی تازه متولد شده‌اش از کاخ ورسای فرانسه تختی هدیه می‌آورد. این تخت قرار است کالسکه‌ی رویاهای این دختر باشد. دخترک به محض تولد به نام تارتنوپه خوانده می‌شود. پارتنوپه نام دیگر ناپل هم هست. او بزرگ شده و تمام عمرش را در جستجوی خوشبختی سپری می‌کند. گاهی به فلسفه علاقه‌مند است و سر از دانشگاه درمی‌آورد، گاهی شیفته‌ی ادبیات است و ناگهان با نویسنده‌ی مورد علاقه‌اش یعنی جان چیور روبه رو می‌شود و گاهی هم تمایل دارد سر از مذهب و کلیسا درآورد. او ناپل و تاریخش را زندگی می‌کند تا این که …

    فیلم خوب چی ببینیم؟

    • فیلم «خاطرات یک کشیش روستا»

    خاطرات یک کشیش روستا

    روبر برسون سینمای ویژه‌ی خودش را دارد؛ سینمایی باشکوه که اگر اهلش باشی و صبور، حسابی تماشاگرش را غافلگیر می‌کند. در این جا او سراغ موضوعی عمیقا فلسفی رفته و داستان تلواسه‌های کشیشی را به داستان همیشگی ایمان و شک آدمی پیوند زده و از دل آن به قصه‌ی مردمان مدرن رسیده است؛ مردمانی با درگیری‌های ویژه‌ی خود که گویی خدا را از یاد برده‌اند. «خاطرات یک کشیش روستا» مانند دیگر فیلم‌های روبر برسون همان وقار و سادگی همیشگی را دارد. قاب‌ها تقریبا ثابت هستند و بازیگران هم تلاش می‌کنند که هیچ احساس ویژه‌ای منتقل نکنند. گرچه بازی کلود لیدو در این جا کمی برونگراتر از دیگر بازیگران در فیلم‌های روبر برسون است؛ همان بازیگرانی که برسون از آن‌ها به مانند یک مانکن استفاده می‌کرد و تلاش داشت هیچ احساسی منتقل نکنند. در چنین قابی است که کلود لیدو موفق می‌شود یکی از بهترین بازی‌های تاریخ سینما را از خود ارائه دهد.

    از سوی دیگر فیلم یک ویژگی اساسی دارد؛ تصاویر فیلم و شیوه‌ی کنار هم قرار گرفتن قاب‌ها از زاویه‌ی دید سوم شخص است. به این معنا که گاهی فیلم تصاویری را نشان ما می‌دهد که نمی‌تواند از زاویه‌ی نگاه قهرمان قصه باشد و اصلا محال است که او چنین چیزی را دیده باشد. این در حالی است که راوی یا همان قهرمان در حین نگارش خاطراتش، قصه را از زاویه‌ی اول شخص تعریف می‌کند و یلم هم طوری پیش می‌رود که گویی همه چیز را از زبان او در برابر ما قرار می‌دهد. روبر برسون به زیبایی توانسته این دو زاویه‌ی نگاه کاملا متفاوت و گاه متناقض را در هم ادغام کند و از آن قصه‌ای منسجم و یکدست بیرون بکشد. اگر فلیم‌ساز دیگری جای این نابغه‌ی فرانسوی بود احتمالا همین تصمیم تمام اثر را برباد می‌داد و نتیجه تبدیل به فیلمی شلخته می‌شد که نمی‌توانست چنین در تاریخ سینما ماندگار شود و امروز یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما لقب بگیرد.

    شناسنامه فیلم «خاطرات یک کشیش روستا» (Diary Of A Country Priest)

    کارگردان: روبر برسون
    بازیگران: کلود لیدو، ژان ریویه و نیکول موری
    محصول: 1951، فرانسه
    امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.7 از 10
    امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 97٪
    خلاصه داستان: کشیشی جوان مسئول رسیدگی به امورات کلیسایی در منطقه‌ی آمبریکور فرانسه می‌شود. او دوست دارد که از سوی مردم منطقه ستایش شود و همه دوستش داشته باشند. این خلاف نظر مقام ارشد او است که فقط از وی می‌خواهد که مورد احترام باشد. کلیسای این کشیش هیچ‌گاه شلوغ نیست و فقط دختری به نام لوییس هر روز به آن جا سر می‌زند. کشیش از طریق لوییس با کنت آن منطقه آشنا می‌شود. کنت و کنتس دو فرزند دارند. یکی دختر نوجوان غمگینی است و دیگری پسری که چند سال پیش فوت شده و هر دو را به سوگ نشانده است. کشیش سعی می‌کند به کنتس دلداری دهد. از سوی دیگر خود کشیش هم با درد دائمی معده دست در گریبان است و …

    فیلم ترسناک چی ببینیم؟

    • فیلم «توماهاک استخوانی»

    توماهاک استخوانی؛ فیلم چی ببینیم

    در نگاه اول «توماهاک استخوانی» صرفا اثری وسترن است و هیچ ربطی به ژانر ترسناک ندارد. قصه که آغاز می‌شود مخاطب فکر می‌کند با یکی از آن وسترن‌های کلاسیک طرف است که در آن کلانتری تلاش می‌کند نظم را در شهری مانند تمام شهرهای وسترن برقرار کند. اما ناگهان فیلم تغییر رویه می‌دهد و قصه‌ی دیگری آغاز می‌شود. قبیله‌ای سرخ پوست عده‌ای از مردم شهر را می‌دزدند و حال کار کلانتر به نجات آن‌ها تبدیل می‌شود. در ادامه مشخص می‌شود که این قبیله هر قبیله‌ای نیست. آن‌ها مردمانی آدمخوار هستند که حتی به خودی هم رحم نمی‌کنند. در چنین قابی است که تماشای «توماهاک استخوانی» به یکی از ترسناک‌ترین تجربیات هر علاقه‌مندی به ژانر وحشت تبدیل می‌شود و باید آن را یکی از بهترین فیلم‌های وسترن ترسناک دانست. قهرمان داستان اما همان قهرمان آشنای سینمای وسترن است. مردی تودار و کم حرف که فقط دوست دارد آرامش را برقرار کند و اطرافش ساکت باشد تا او بتواند کارش را انجام دهد.

    در چنین چارچوبی هدف فیلم‌ساز نمایش رفتار کلانتر و گروه او است که به سیم آخر زده‌اند تا به هر قیمتی حق غاصبان را کف دستشان بگذارند. برای رسیدن به این هدف، دوربین فیلم‌ساز قبیله‌ را در لانگ شات قرار می‌دهد و در پرده‌ی پایانی تصویری دلهره‌آور از آن‌ها ترسیم می‌کند که در کمتر فیلم ترسناکی در این یک دهه‌ی گذشته دیده‌اید. مردان قبیله‌‌ی سرخ پوست فیلم هیچ شباهتی به سرخ پوست‌های فیلم‌های دیگر ندارند. خلاصه که نمایش نحوه‌ی زندگی قبیله نفس را در سینه حبس می‌کند. می‌توان نیمه‌ی اول فیلم را دید و از تماشای یک فیلم وسترن خوش ساخت لذت برد، اما اگر قصد داشتید که «توموهاک استخوانی» را تا انتها ببینید، دوباره کمی فکر کنید؛ اتفاقاتی در پیش است که انتظار آن‌ را ندارید. کرت راسل بازی قابل قبلی در قالب شخصیت اصلی داستان ارائه داده و فیلم را به اثر بهتری تبدیل کرده است.

    شناسنامه فیلم «توماهاک استخوانی» (Bone Tomahawk)

    کارگردان: کریگ زلر
    بازیگران: کرت راسل، پاتریک ویلسون و متیو فاکس
    محصول: 2015، آمریکا
    امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.1 از 10
    امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 91٪
    خلاصه داستان: کلانتری در شهری در غرب وحشی مسئولیت برقراری نظم را برعهده دارد. در ظاهر کلانتر از چیزی در زندگی خود شکایت دارد و همین هم باعث شده که همواره بداخلاق باشد و از دست زمین و زمان شاکی. در حالی که او دردسرهای عادی یک شهر این چنینی را حل و فصل می‌کند، شبانه برخی از مردمان شهر توسط سرخ پوست‌های آدمخوار ربوده می‌شوند. کلانتر اسبش را زین می‌کند و قول می‌دهد که آن‌ها را بازگرداند …

    انیمیشن چی ببینیم؟

    • انیمیشن «کلاوس»

    کلاوس

    «کلاوس» از هر جهت با انیمیشن‌های دوبعدی مرسوم تفاوت دارد. مفرح است و لذتبخش و حال مخاطبش را بهتر می‌کند اما این کارها را به شیوه‌ای متفاوت انجام می‌دهد. سر و شکل اثر با سر و شکل معمول انیمیشن‌ها فرق دارد. خیال و رویا هم در آن نقشی اساسی دارند؛ موضوعی که متاسفانه انیمیشن‌های امروزی، به ویژه آمریکایی‌ها فراموشش کرده‌اند. جای قهرمان هم در داستان مشخص است و با وجود آن که مسیری کلیشه‌ای را طی می‌کند اما ذره‌ای از جذابیتش کاسته نمی‌شود. دلیل این موضوع هم بستری است که داستان در آن روایت می‌شود؛ بستری که هم پر از رنگ و نور است و هم پر خیال و رویا.

    در کنار همه‌ی این‌ها همه‌ی آن‌ چیزهایی که زمانی نه چندان دور در تمامی انیمیشن‌ها پیدا می‌شد و در تار و پود داستان قرار می‌گرفت، در این جا هم وجود دارند؛ مواردی چون اهمیت دوستی و تلاش و فداکاری و مفاهیمی همچون کوشش برای تبدیل جامعه به جایی بهتر. یعنی همان مفاهیمی که زمانی تمام انیمیشن‌ها با محوریت آن‌ها ساخته می‌شد و کاری می‌کرد که اثر در نهایت هم مناسب حال خانواده‌ها باشد و هم مناسب حال بچه‌ها. در چنین چارچوبی است که می‌توان «کلاوس» را در یک آخر هفته در کنار همه‌ی اعضای خانواده با خیال راحت دید و لذت برد؛ هم از داستانی که به روانی تعریف می‌کند و هم از مفاهیمی که می‌تواند ذهن بچه‌ها را درگیر خود کند و چیزی به آن‌ها بیاموزد.

    شناسنامه انیمیشن «کلاوس» (Klaus)

    کارگردان: سرجیو پابلوس
    صداپیشگان: جیسون شوارزمن، جی. کی. سیمونز و نورم مک‌دونالد
    محصول: 2019، آمریکا و اسپانیا
    امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.2 از 10
    امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 95٪
    خلاصه داستان: قرن نوزدهم. نروژ. یک پستچی ترسو به منطقه‌ای سرد و دورافتاده فرستاده می‌شود. او تمایلی به ماندن در آن جا ندارد و از این همه عقب‌ماندگی شاکی است. در عین حال او فرزند یک خانواده‌ی ثروتمند است و پدرش برای این که او درست تربیت شود و قدر زندگی را بداند، وی را به آن جا فرستاده است. حال این پستچی باید به وضع آن جا و اداره‌ی پستش سر و سامانی دهد وگرنه برای همیشه از ارث محروم خواهد شد. پستچی متوجه می‌شود که از دیرباز این منطقه تحت تاثیر درگیری بین دو دسته از مردم قرار داشته است و تقریبا هیچ چیزی نمی‌تواند بین آن‌ها آشتی برقرار کند. در این میان او با پیرمردی آشنا می‌شود که به دور از همه زندگی می‌کند. او یک اسباب‌بازی ساز است و …

    سریال چی ببینیم؟

    • سریال «پرنده سیاه»

    پرنده سیاه؛ فیلم چی ببینیم

    اگر به بازی موش و گربه‌ی بین یک قاتل سریالی و کسی که دنبال او است علاقه‌ دارید، این سریال بسیار مناسب شما است. در این جا با داستان مردی طرف هستیم که ناگهان خود را رویاروی مردی می‌بیند که نمی‌توان هیچ گونه قضاوتش کرد؛ از سمتی به نظر بسیار باهوش است و بسیار زرنگ و از سمت دیگر آدمی عقب‌افتاده به نظر می‌رسد. به این معنا که مدام مخاطب احساس می‌کند احتمالا این مرد خودش ا به نفهمی زده تا از زیر بار مسئولیت قتل‌هایی که انجام داده فرار کند. اما مشکل این جا است که پلیس هیچ مدرک قابل توجهی از او ندارد و باید هر چه زودتر کاری کند که این جانی دوباره آزاد نشود و به اجتماع بازنگردد و دوباره جنایت‌هایش از سر گرفته نشود.

    از این جا است که پای شخصیت اصلی به داستان باز می‌شود. جوانی خوش چهره که زندگی مجللی دارد اما همه‌ی آن را به واسطه‌ی اعمال خلاف به دست آورده. حال او باید پای معامله‌ای بنشیند که در دو سویش دو شیطان قرار گرفته‌اند؛ یکی ماموران قانون که او را راهی زندان می‌کنند و سمت دیگرش همان قاتل سریالی که می‌تواند از پس هر جنایتی برآید. در این میان آن چه که سریال را جذاب می‌کند، فشردگی و پویایی آن است؛ چرا که زمان را هدر نمی‌دهد و فقط به اصل ماجرا می‌پردازد. حواشی چندانی در آن وجود ندارد و خبر از آن داستانک‌های بسیار و متوالی که آفت هر سریالی است، در این جا نیست. اصلا به همین دلیل هم تعداد قسمت‌های «پرنده سیاه» چندان زیاد نیست و خیلی زود تمام می‌شود اما آخر هفته‌ی خوبی را برای مخاطبش رقم می‌زند.

    شناسنامه سریال «پرنده سیاه» (Black Bird)

    سازنده: دنیس لهان
    بازیگران: تارون اجرتون، پل والتر هاوزر، سپیده معافی، گرگ کینر و ری لیوتا
    محصول: 2022، آمریکا
    امتیاز سایت IMDb به سریال: 8.1 از 10
    امتیاز سریال در سایت راتن تومیتوز: 98٪
    وضعیت سریال: یک فصل، شش قسمت، تمام شده
    خلاصه داستان: جوانی به نام جیمز توانسته از طریق قاچاق مواد مخدر پول خوبی به جیب بزند. در طول این سال‌ها او از این طریق هم خرج پدر خود را داده و هم برای خود زندگی لوکسی دست و پا کرده است. روزی پلیس به خانه‌ی او حمله می‌کند و پس از دستگیری به ده سال حبس در زندان ایالتی محکوم می‌شود. روزی دادستان به همراه یک مامور اف بی آی در زندان سراغ جیمز می‌روند و به او می‌گویند که به دلیل توانایی بالایش در ارتباط برقرار کردن با آدم‌ها، کاندیدای مناسبی برای انتقال به زندانی دیگر و برقراری ارتباط با یک قاتل سریالی است تا در ازای به دست آوردن اطلاعات کافی، بخشیده و از زندان آزاد شود؛ تنها کاری که جیمز باید انجام دهد، پیدا کردن محل دفن یکی از کشته شدگان است …

    منبع: دیجی‌کالا مگ



    برچسب‌ها :
    دیدگاه شما

    پرسش امنیتی *تعداد پاسخ به پرسش امنیتی تمام شده است. لطفا مجدد تلاش نمایید.

    ۳ دیدگاه
    1. آگاهی

      سلام. فیلم توموهاک استخوانی رو چرا معرفی کردید؟ نه نکته ای برای یادگیری داره و نه حس خوب منتقل میکنه. یه فیلم مریض.
      ببینید مخاطب مقاله طیف وسیعی هستند و نباید هر فیلمی رو معرفی کرد. این فیلم ارزش نداره که حتی ۱ دقیقه صرفش بشه. حالم رو بد کرد. یک اثر ترسناک نبود. یک فیلم بی هدف و مشمئز کننده. البته با تم توهین به سرخ پوستان. چرا باید این افرادی که سرشار از دیوانگی و جنایت هستند سرخ پوست معرفی بشند؟ و بسیار بی معنی بود. یک قبیله بدوی بین انسان های متمدن که دیگران رو از وسط نصف میکنند و…
      اصلا چجوری زندگی می‌کنند بین خودشون با این رفتار های تاریک ؟ غذا و پوشاک رو چیکار می‌کنند و اصلا چرا از تمدن دور هستند؟ هدفشون چیه از این دیوانگی ها؟ علاوه بر اینکه به غذای جسم توجه میکنیم و هرچیزی رو نمیخوریم چرا به غذای روح توجه نمی‌کنیم؟ من کامل نگاه نکردم. می‌خواهید حال روحتون رو خراب کنید؟ گزینه خوبی هست. اگر دلسوز و قهرمان زندگی خودتون هستید هیچوقت همچین آثاری رو نبینید چون هیچ کمکی بهتون نمیکنه و بلکه از راه راست منحرف میکنه آدم سالم رو.

    2. محمد

      با عرض پوزش از شما ، سفارشی؟! جدی میگی ؟! فکر کنم شما نبایدبیش از ۱۰ سال سن داشته باشید …

    3. ناشناس

      سلام
      هرگز فیلم ساحره رو نبینید.
      اگر می‌خواهید فیلمی ببینید داستان و اهداف اون هم براتون کمی مهم باشه. فیلمی هست که من نمیدونستم و با همین معرفی ها رفتم نگاه کردم و جو بسیار غمزده و اسفباری داره. در این فیلم قدرت شیطان بزرگ نمایی میشه تا جایی که دختر خانواده در آخر و پس از مردن تمام خانواده اش توسط شیطان که در قامت یک بز هستش ، برای رسیدم به رستگاری ، شیطان رو قبول میکنه. درواقع این فیلم میخواد بگه قدرت شیطان بالا هست و جلودار اون کسی نمیشه، که باطل محض هست. خواهش میکنم هر فیلمی رو نبینید و زمان با ارزشتون رو صرف این فیلم های سفارشی نکنید.

    دسته‌بندی‌های منتخب برای شما
    X