۵ سفرنامه خواندنی برای مطالعه در تعطیلات نوروز

سفرنامه اثری است که مخاطب را در دل داستان، به سفری تاریخی، سودمند، آموزنده یا هیجانانگیز می برد و اطلاعات ارزشمندی در اختیارش میگذارد. در این مطلب پنج سفرنامه خواندنی که توسط نویسندگان ایرانی و خارجی نوشته شدهاند، معرفی میشوند. سفرنامهنویسی یکی از سبکهای ادبی است که در آن شخصی که به سرزمینهای دیگر سفر کرده، دیدهها، شنیدهها، تجربیات، رخدادها و احساساتش را دربارهی آن سرزمینها برای آگاه کردن دیگران مینویسد. نویسندگان این گونهی ادبی از جنبهی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، منطقهای که به آن سفر کردهاند را بررسی کرده و باب آشنایی مخاطب را با آن دیار باز میکنند. اوضاع و احوال جامعه، موقعیت جغرافیایی، آب و هوا، زبان و گویش اهالی، آداب و رسوم ملی و مذهبی، بناهای تاریخی، بزرگان و نامآوران هر دیار و عجایب و ناشناختههای مناطق مختلف، از جمله مواردی هستند که سفرنامهنویسان به آنها میپردازند. چنین است که سفرنامهها را دقیقترین و واقعیترین آثار برای شناخت گوشه و کنار جهان میدانند.
1- «حظ کردیم و افسوس خوردیم / سفرنامهی میرزا حسن مستوفیالممالک و دوستعلیخان معیرالممالک»
120 سال پیش در روزگار پادشاهی مظفرالدین شاه، دو جوان جهاندیده، میرزا حسن مستوفیالممالک و دوستعلیخان معیرالممالک که از اطرافیان و دوستان پادشاه بودند خودشان را برای تماشای نمایشگاه پاریس در سال 1290 به این شهر رساندند و کمتر از ده سال ماندگار شدند و دیدهها و شنیدههایشان را مکتوب کردند. وضعیت جادههای ایران، شرایط شالیزارها و مزارع و او ضاع و احوال شهرهای رشت و بندر انزلی در ایران و تفلیس و قفقاز در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را شرح دادهاند. نوشتهی آنها چون قرار نبوده منتشر شود صمیمی و بیتکلف است. «حظ کردیم و افسوس خوردیم / سفرنامهی میرزا حسن مستوفیالممالک و دوستعلیخان معیرالممالک» یکی از 5 سفرنامه خواندنی، از چهار بخش تشکیل شده. دو بخش اول از نوشتههای نویسندگان تشکیل شده، بخش سوم شامل هشت نامه است و بخش انتهایی کتاب حاوی عکسهایی از سفر به پاریس است. مخاطب بعد از مطالعهی شرح تاریخی و ماجرای پیدا شدن اتفاقی این سفرنامه در یکی از آرشیویهای شخصی در اروپا دیدگاه تازهای نسبت به علل علاقهی شاهان قاجار به سفر به اروپا پیدا میکند. آنها علاقه داشتند شبیه به اروپاییها بشوند. در بخشی از کتاب «حظ کردیم و افسوس خوردیم / سفرنامهی میرزا حسن مستوفیالممالک و دوستعلیخان معیرالممالک» که به کوشش فاطمه معزی و پدرام خسرونژاد گردآوری و توسط نشر اطراف منتشر شده، میخوانیم:
«دیدم ما را به عرش بردند که تمام کوههای بزرگ زیر پا بود و برف این کوهها مثل این بود که هنوز آب نشده باشد. تمام قلهها پر برف و زیر برفها تمام چمن. واقعا هر چه خوواستم ببینم که زمینی هست چمن و درخت نباشد. دیدم نیست. کم کم باران هم شدت کرد. مجبور شدیم به بالا کردن کروک و بستن اطراف.»
2- «سفرنامهی ناصرخسرو»
ناصر خسرو قبادیانی بلخی، شاعر، حکیم، فیلسوف و جهانگرد ایرانی، در سال ۴۳۷ هجری قمری و در پی انقلاب فکری، سفری را از مرو (شهری باستانی در خراسان) به قصد زیارت خانهی خدا آغاز و پس از هفت سال، در بلخ به پایان میرساند. ناصرخسرو در طول سفر، در سرزمینهای گوناگونی مثل ترکیه امروزی، آسیای صغیر (آذربایجان وگرجستان و ارمنستان و…)، شام (سوریه امروزی)، طرابلس، فلسطین، بیروت، بیتالمقدس، جزیرهالعرب (شبهجزیره عربستان)، مصر، تونس، سودان و عراق اقامت کرد. او با نثر و زبانی ساده و روان گزارشی از راهها، توقفگاهها، معماری و تاریخ و جغرافیای شهرها و روستاها، آداب و رسوم، معیشت، آیینها، عادات دینی و اجتماعی و اخلاقی ساکنان، نوع حکمرانی و سازمانهای اداری شهرهایی که درآنها توقف و اقامت کرده را روایت کرده است. ناصر خسرو پیش از این سفر و دیدن شهرهای بیتالمقدس، مکه، قاهره و… شاعر و حکیم نبود، فقظ ناصر بود. برای رسیدن به مدینهی فاضلهای که در ذهن ساخته بود راهی سفر شد و بهشت بریناش را در مصر پیدا کرد. دو سال و دو ماه آنجا زندگی کرد. جعفر مدرسصادقی قصهنویس، مترجم و ویراستار چیرهدست در مقدمهی این سفرنامه نوشته، این متن که اولبار توسط شارل شفر فرانسوی سال 1881 منتشر شده، گزارش زندهی دست اوب است و به همین دلیل یک متن منحصربهفرد است که مثل ستارهای دز میان متون قرون چهارم و پنجم و ششم هجری و همهی دورانها میدرخشد. اثری که یک مکتب نوشتن است برای همهی دورانها. در بخشی از کتاب «سفرنامهی ناصرخسرو» یکی از 5 سفرنامه خواندنی که توسط نشر مرکز منتشر شده، میخوانیم:
«شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفته چند خواهیم خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند، اگر به هوش باشی بهتر. من جواب گفتم که حکما جز این چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند. جواب داد که بیخودی و بیهوشی راحتی نباشد، حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را بیهوشی رهنمون باشد، بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را به افزاید.»
3- «عشق غریبهها / سرگذشت شش محصل ایرانی در انگلستان جین آستین»
بیشتر از دویست سال پیش در یکی از روزهای انتهای ماه سپتامبر 1815 کشتی بزرگی در بندر گریت یارموت بریتانیا با باری عجیب که گروهی از ایرانیهای جوان وحشت کرده و شگفت زدهی ایرانی بودند پهلو گرفت. آنها به دنبال علوم جدید و دانش روز بودند. چهار سال پیش از آنکه آنها به خاک انگلستان قدم بگذارند دو جوان ایرانی بریتانیا آمده بودند. یکی از آنها فوت کرد و در گورستان پشت کلیسای سنتپانکراس به خاک سپرده شد. حالا شش جوان ایرانی در دورانی وارد بریتانیا شده بودند که هندوستان به طور کامل در اختیار استعمارگر پیر قرار نگرفته بود. کمپانی هند شرقی هنوز بنای عظیماش را در قارهی آسیا برپا نکرده بود. میرزا صالح شیرازی و چهار همسفرش کشف کردن این سرزمین را شروع کردند. امروز به لطف سفرنامهای که میرزا صالح شیرازی نوشت و تلاش نایل گرین پژوهشگر است که میدانیم شش جوان ایرانی در بریتانیا چه کردهاند، چه خواندهاند، کجاها رفتهاند و با چه آدمهایی نشستوبرخاست کردهاند. کلنل جوزف دارسی بعد از شکست ایران از روسیه به دعوت عباس میرزای نایبالسلطنه با هدف نظم دادن به قشون ایران وارد تبریز میشود. با اصرار نایبالسلطنهی ایران کلنل انگلیسی چنج جوان ایرانی را به بریتانیا میبرد. او پیش از شروع سفر نام و رشتهی مورد نظر پنج جوان ایرانی را در نامهای که برای وزارت امور خارجه بریتانیا ارسال کرد، ثبت کرد: میرزا رضا در پی تحصیل علوم توپخانه بود؛ میرزا جعفر جوانی بود که میخواست شیمی یاد بگیرد؛ محمد علی آهنگری بود که قصد داشت فنون قفلسازی بیاموزد؛ و میرزا صالح تصمیم داشت زبان انگلیسی یاد بگیرد. آنها بعد از انعقاد قرارداد معاهدهی ایران و بریتانیا در سال 1812 به انگلستان سفر کردند. اولین هفتههای ورود محصلان ایرانی به بریتانیا خوشایند بود. آنها با جیمز موریه دیدار کردند شاید او برای نوشتن رمان «حاجی بابای اصفهانی» از محصلان الهام گرفته.
از پنج ایرانی که برای تحصیل به انگلستان رفته بودند به جز یک نفر بقیه ثروتمند و از اعیان و اشراف بودند. محمد علی چخماقساز آدم عادی بود که زودتر از بقیه مقدمات درس خواندناش در کارگاه تفنگساز سلطنتی درست شد. در بخشی از کتاب «عشق غریبهها / سرگذشت شش محصل ایرانی در انگلستان جین آستین» یکی از 5 سفرنامه خواندنی که با ترجمهی امیرمهدی حقیقت توسط نشر چشمه منتشر شده، میخوانیم:
«در خاطرات روزانهی میرزا صالح، تلاشهای او را برای واداشتن خودش به آموختن لاتین علاوهبر انگلیسی و فرانسوی میبینیم. دانستن چند زبان، به عنوان پیشنیاز، برای کسی با سوابق او چندان غیرعادی نمینمود؛ از جوانانی همچون او، که دست سرنوشتْ به کار دیوانی در دربار گماشته بود، انتظار میرفت به حد اعلا فارسی و عربی ادبی را بیاموزند.»
4- «چین و ژاپن»
نیکوس کازانتزاکیس یکی از بزرگترین نویسندگان ادبی یونان و جهان در قرن بیستم که رمانهای درخشان «آزادی یا مرگ»، «زوربای یونانی»، «اخرین وسوسه مسیح»، «مسیح باز مصلوب» و … را نوشته سفرهای بسیاری به کشورهای آسیایی و اروپایی کرد و زمینهی تدوین و نگارش سفرنامههایی شد که بیانگر دیدگاه و نگرش او و نیز تصویر نسبتا گویایی از روحیات جمعی، آثار تاریخی و جلوههای تمدنی سرزمینهایی است که کازانتزاکیس به آنجا سفر کرده بود. کتاب «چین و ژاپن» یکی از 5 سفرنامه خواندنی، شرح سفر نویسندهی یونانی به خاور دور در سال 1935 است که از سه بخش اصلی تشکیل شده است: بخش اول کتاب «شرح مشاهدات او از شهرها و مناظر ژاپن» است که بانگرسی روانشناسانه به بررسی روحیات جمعی و شوونات و حیات اجتماعی این کشور پرداخته و با بیانی ادیبانه ژاپن را در نیمهی اول قرن بیستم به تصویر کشیده و تبعات و پیامدهای جنگ اول جهانی را بر این سرزمین مورد تامل و بررسی قرار داده است. در مسیر راه رسیدن به ژاپن، گذار او به سنگاپور میافتد. برخورد با فرهنگ و سنت مردم در آنجا چنان او را تحتتاثیر قرار میدهد که میگوید: مردم در اینجا دیگر گونهاند. چهرهی زمین تغییر کرده است. کازانتزاکیس از شهرهای کوبه، اوساکا، نارا، کیوتو، توکیو، کاماکورا دیدن میکند. در بخش دوم کتاب نیر نتیجهی بازدید این ادیب و متفکر یونانی از کشور چین و نتیجهی نگرش عالمانهی او به مهد تمدن کنفوسیوسی است. در این بخش نیکوس کازانتزاکیس با نگاهی به آداب و سنتهای مردم چنین که ریشه در تاریخ و تمدن آنها دارد، میهمانی چینیها، خرافهپرستی چینیها و شیوهی نگرش آنها به مرگ را مورد توجه قرار میدهد. همچنین دیدگاه و اطلاعات او نسبت به زن چینی در فصلی تحت عنوان «سیرسه زرد» جمع شده است. در مجموع میتوان گفت گرچه «چین و ژاپن» شرح مشاهدات سفر مولف در دو مقطع زمانی متفاوت به این دو کشور است، اما تنها گزارش یک سفر نیست، بلکه گنجینهای از فرهنگ و تاریخ این دو سرزمین را با زبانی ادیبانه و نگاهی رمانتیک پیش روی خواننده میگذارد. در بخشی از سفرنامهی «چین و ژاپن» که با ترجمهی محمد دهقانی توسط نشر نی منتشر شده، میخوانیم:
«خدای من، چه زشت. بنگر که چگونه هوای بهار با دود کثیف شده است، و تا کجا جذام تمدن غربی بر چهره پاک و خندان ژاپن، این گیشای ملتها گسترده است. یک شاخه شکوفان در جهانی که پرنده مقدس، قلب انسان، میتواند بیارامد و آواز بخواند باقی نخواهد ماند.»
5- «سفرنامه شاردن»
عصر صفوی به دلیل احیای اقتدار سیاسی دولت و استحکام پایههای حکومت ایرانی، از ماندگارترین و برجستهترین ادوار تاریخ ایران در دورهی اسلامی است. در این دوره به دلیل جریانات و تحولات بینالمللی و نیز اکتشافات جغرافیایی که توسط غربیان صورت گرفته بود، سرآغاز دورهی جدیدی در روابط و مناسبات تجاری و رفت و آمد سفیران به ایران شد، بنابراین روند تحولات و روابط تجاری ایران و دول غرب، بسترهای رفت و آمد سیاحان متعددی از جمله شاردن را به ایران فراهم آورد. در میان سیاحانی که در دورهی صفوی به ایران سفر کردند، آثار شاردن از اهمیت خاصی برخوردار است. ژان شاردن، جواهرفروش و جهانگرد فرانسوی در قرن ۱۷ میلادی و مقارن با حکومت پادشاهان صفوی، دو بار به ایران سفر کرد. سفر اول در سال ۱۶۶۵ میلادی اتفاق افتاد که با مشایعت یک بازرگان و به قصد هندوستان و با هدف تهیه جواهرات مدنظر پدر از آن کشور انجام پذیرفت. در راه بازگشت، شاردن مدتی را در اصفهان ماند و با استقبال گرم و پذیرایی خوب شاه عباس دوم مواجه شده و لقب «تاجرشاه» را از او دریافت میکند. اقامت وی در ایران حدود پنج سال ادامه پیدا کرد (ماههای پایانی حکومت شاه عباس دوم و ابتدای سلطنت شاه سلیمان) و در این مدت، مسئولیتهایی چون بازرگان سلطنتی، به شاردن فرانسوی محول و جواهراتی برای شاه آماده شد. پس از بازگشت به فرانسه، شاردن که احترام فراوانی از جانب مردم و شاه ایران دیده بود، به قصد تجارت دائمی با شرق و به خصوص فارسیزبانان، دوباره عزم سفر میکند. یک سال بعد در ۱۶۷۱ میلادی، از راه ازمیر، قسطنطنیه و دریای سیاه، بار دیگر رهسپار ایران شده و در ۱۶۷۳ میلادی به اصفهان میرسد. در سفر دوم، حدود چهار سال و نیم از عمر شاردن در ایران گذشت و این بار، علاوه بر پایتخت صفویان (زمان پادشاھی شاه سلیمان صفوی) و اطرافاش، شهرهای دیگر ایران را نیز سیاحت کرد و دو سفر نیز به بندعباس داشت. در مدت اقامت در ایران، شاردن به زبان فارسی مسلط شد و برای دربار صفوی جواهرات سلطنتی جمعآوری کرد. او خاطرات و گزارشهایش از ایران عهد صفوی و مردمان آن روزگار و تهران قدیم که شهرکی کوچک و کماهمیت بود را در سفرنامهاش آورده است. در بخشی از از سفرنامهی «سفرنامه شاردن» یکی از 5 سفرنامه خواندنی که که با ترجمهی اقبال یغمایی و توسط نشر توس منتشر شده، میخوانیم:
«شاهنشاه شادروان فقید ایران طی فرمانمورخه سال هزار و ششصد و شصت و شش میلادی مرا به سمت بازرگان خاص خویش مفتخر فرموده، دستور داده بودند که قطعات متعددی از جواهرات قیمتی تهیه و تسلیم دربار همایونی کنم، و حتی طرح و ترتیب این گوهرهای گرانبها را شاهنشاه فقید به خامه خویش ترسیم کرده بودند.»
منبع: دیجیکالا مگ