بهترین فیلمهای علمی-تخیلی جنایی که باید ببینید

ژانرهای سینمایی این قابلیت را دارند که با هم ادغام شوند. به این معنا که فیلمی میتواند توامان از کلیشههای ژانرهای گوناگون بهره ببرد و اثری اصطلاحا مولتیژانر لقب بگیرد. مثلا فیلمی میتواند هم وسترن باشد و هم کمدی. اثر دیگری کلیشههای سینمای موزیکال را در کنار کلیشههای ژانر عاشقانه استفاده کند و فیلم دیگری توامان هم جنگی باشد و هم ملودرام. مثالها بسیار است و حتی میتوان از آثاری نام برد که از کلیشههای ژانرهای سینمایی بیشتری استفاده میکنند؛ مثلا فیلم باشکوهی چون «محبوبم کلمنتاین» به کارگردانی جان فورد از عناصر ژانرهایی چون جنایی، وسترن و عاشقانه بهره میبرد. اما همهی این آثار در یک زمینه اشتراک دارند و آن هم حضور قابل شناسایی یک ژانر به عنوان گونهی اصلی سینمایی است. به عنوان نمونه همان فیلم «محبوبم کلمنتاین» پیش و بیش از هر چیزی یک اثر وسترن است. فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی در جستجوی کشف برترین آثاری است که از کلیشههای هر دوی این ژانرها استفاده میکنند.
به این معنا که با دیدن سر و شکل فیلمهای این فهرست اولین چیزی که دیده میشود، همان کلیشههای ژانر علمی- تخیلی است. بالاخره هر فیلمی در وهلهی اول به یک ژانر وابسته است و بعدا اگر نیاز داشت سراغی از کلیشههای ژانرهای دیگر هم میگیرد تا نسخهی نهایی قوام پیدا کند. دلیل این موضوع هم به این بازمیگردد که هر فیلمی بنا به دو علت عمده به یک ژانر سینمایی منتسب میشود؛ یکی کلیشههای روایی و قصهگویی است و دیگری کلیشههای تصویری است که شامل شمایلشناسی و حال و هوای حاکم بر اثر میشود. به عنوان نمونه یک اثر وسترن پیش از آن که بنا به دلایل روایی دستهبندی شود، بنا به دلایل تصویری یا شمایلشناسی به این ژانر تعلق دارد. بهترین فیلمهای علمی- خیلی هم چنین هستند.
همین که من و شما اسبی ببینیم و بیابانی و سواری هفتتیر به کمر خود به خود به فیلم وسترن میاندیشیم و پس از آن است که سراغ کلیشههای روایی و قصهگویی آن میرویم. پس عمدهی فیلمها به واسطهی سر و وضع خود و حال و هوای حاکم بر آنها است که دستهبندی میشوند و ژانر اصلی خود را انتخاب میکنند. در فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی هم با آثاری سر و کار داریم که در ابتدا با دیدن آنها سر و وضع وابسته به سینمای علمی- تخیلی آنها به چشم میآید و پس از آن سراغ کلیشههای دیگر علمی- تخیلی یا جنایی میرویم. البته این به آن معنا نیست که در اثری چون «لوپر» یا «تلقین» به تمامی با آثاری طرف هستیم که در جهانی فوتوریستی سیر میکنند که حال و هوایی نمادین دارند و از دور داد میزنند که به سینمای علمی- تخیلی وابسته هستند.
از آن سو ژانر جنایی از آن ژانرها است که بیشتر به کلیشههای روایی وابسته است. در این ژانر عموما سه شخصیت محوری وجود دارند: جنایتکار، قربانی و جستجوگر. البته که گاهی دو ضلع این مثلث بر هم منطبق میشوند اما در عمدهی آثار در هر صورت این سه فرد قابل شناسایی هستند. حال با سر زدن به آثار فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی متوجه میشویم که در تمامی آنها یا با قصهای طرف هستیم که جنایتی در آن اتفاق افتاده و بعد جستجوگری به دنبال کشف چرایی ماجرا یا دستگیر کردن جنایتکار یا گرفتن انتقام است یا عدهای در حال انجام جنایت هستند.
از سوی دیگر فیلمی چون «تغییر چهره» در این فهرست وجود دارد که از کلیشههای ژانر اکشن هم بهره میبرد. اکشن از آن ژانرها است که هم کلیشههای روایی قصه را تحت تاثیر قرار میدهد و هم در حال و هوایش اثر میگذارد. پس «تغییر چهره» هم علمی- تخیلی است و هم جنایی و هم اکشن. فیلمی چون «اسکنرها» اما از المانهای زیرگونهی هراس جسمانی بهره میبرد. به این معنا که توامان هم ترسناک است، هم علمی- تخیلی و هم جنایی. در چنین چارچوبی است که فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی میتواند برای هر مخاطبی با هر سلیقهای اثری جهت پیشنهاد ارائه دهد.
10. تلقین (Inception)
- کارگردان: کریستوفر نولان
- بازیگران: لئوناردو دیکاپریو، ماریون کوتیار، تام هاردی، جوزف گوردون لویت، کیلین مورفی و کن واتانابه
- محصول: 2010، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.8 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 87٪
فیلم «تلقین» که شروع میشود، در ابتدا به نظر میرسد که قرار است با یک فیلم اکشن تمام عیار طرف باشیم. عدهای در حال دستبرد زدن به جایی هستند. اما هر لحظه همه چیز غریبتر و عجیبتر میشود. جهان زیر و زبر میگردد و متوجه میشویم که در ذهن افرادی سیر میکنیم که خواب هستند و رویا میبینند و ظاهرا دستگاهی آنها را به هم وصل میکند. اما باز هم چیزی سر جایش نیست. این وسط معلوم میشود که این رویا هر رویایی نیست. کسانی برنامهریزی کردهاند و رویایی دروغین ساختهاند تا قدم در ذهن شخص دیگری بگذارند و بعد دست به سرقت بزنند. از همین جا است که توامان هم مشخصات ژانر علمی- تخیلی خودش را نشان میدهد و هم مشخصات ژانر جنایی. از همین رو است که باید «تلقین» را در فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی قرار داد.
«تلقین» از آن دسته آثاری است که تا حدودی میتوان آن را اکشن هم نامید. برخی سکانسهای فیلم حسابی اکشن هستند؛ هم تعقیب و گریز با اتوموبیل در آن وجود دارد و هم سکانسهایی با محوریت رد و بدل شدن گلولههای بسیار. در این میان اما قصهی اصلی، قصهای عدهای جنایتکار است که در یک بستر علمی- تخیلی کار خود را پیش میبرند. اما «تلقین» با عمدهی فیلمهای علمی- تخیلی یک تفاوت اساسی دارد؛ داستان اکثر فیلمهای این چنینی در آینده میگذرد و حضور تکنولوژیهای پیشرفته که ما به آنها دسترسی نداریم، در آنها قابل شناسایی است.
داستان دو فیلم «تلقین» و «تغییر چهره» در فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی در آیندهی دور و نزدیک جریان ندارد و همین امروز ما (زمان ساخته شدن فیلم) است اما در هر دو با تکنولوژیهای شدیدا پیشرفتهای سر و کار داریم که حال و هوایی علمی- تخیلی به آنهای میبخشد. از آن سو در این جا این تکنولوژی امکان ورود اشخاص به ذهن دیگران را فراهم میکند. این درست که شخصیتهای قصهی «تلقین» توان ورود به رویاهای دیگران را دارند اما آنها در نهایت به دزدانی میمانند که فقط در کار خود حسابی خبره هستند. به همین دلیل هم فیلم «تلقین» را میتوان به زیرگونهی سرقت در فیلمهای جنایی منتسب کرد. چرا که همه کلیشههای این فیلمها را میتوان در این جا شناسایی کرد.
اما برای نولان همین که دزدانی عجیب و غریب بسازد، کافی نیست و او باید چیزهای بیشتری امتحان کند. بنابراین قصهاش را با الگوهای جیمزباندی مخلوط میکند، کمی از کلیشههای سینمای سرقتی در آن میگنجاند، کمی رومانس و قصهی عاشقانه به آن میافزاید و در نهایت کاری میکند که اول مخاطب سرگرم شود و لذت ببرد و سپس به این فکر کند که تمام مفاهیم آن چه که دیده چیست. در چنین بستری حضور بازیگران ستارهای چون لئوناردو دیکاپریو یا تام هاردی ما را متقاعد میکند که نام «تلقین» را در فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی قرار دهیم.
«کاب یک دزد حرفهای است. اما نه دزدی با شرایط معمولی. او افکار قربانیانش را میدزدد. وی سالها است که به دلایل قانونی امکان بازگشت به آمریکا و دیدن فرزندانش را از دست داده است تا این که کار بسیار خطرناک و غیرممکنی به او پیشنهاد میشود. این کار قرار دادن ایدهای در ذهن وارث یک کمپانی بزرگ انرژی است تا او کمپانی پدرش را بفروشد و جهان از انحصار انرژی در دستان یک نفر و آغاز امپراطوری آن شرکت رها شود. برای این کار کاب باید گروهی از بهترینها را دور خود جمع کند و …»
9. لوپر (Looper)
- کارگردان: رایان جانسون
- بازیگران: بروس ویلیس، جوزف گوردون لویت، امیلی بلانت و پل دنو
- محصول: 2012، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.4 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 93٪
«لوپر» در دل یک حال و هوای علمی- تخیلی، قصهای گنگستری با محوریت قتل و جنایت دارد. اما نه قصهای معمولی که در آن عدهای گنگستر دست به اعمال تبهکارانه میزنند. همه چیز در این جا متفاوت از یک فیلم گنگستری معمولی است؛ چرا که قرار است پرسسش اساسی ادر دل قصهی فیلم مطرح شود و آن هم به مسالهی هویت آدمی بازمیگردد؛ این که او کیست و در آینده به چه کسی تبدیل خواهد شد؟
«لوپر» هم مانند بسیاری از آثار دیگر ژانر علمی- تخیلیآآ با تکنولوژی سفر در زمان سر و کار دارد و قصهی افرادی را تعریف میکند که به شیوهی تازهای دست به جنایت میزنند. آنها از تکنولوژی سفر در زمان خود استفاده میکنند تا رد جنایت خود را از زمان حال پاک کنند، بنابراین این جنایتها را نه در زمان حال خود، بلکه در زمان گذشته انجام میدهند. میبینید که ایدهی فیلم، ایدهی معرکهای است. اصلا جان میدهد برای ساخته شدن یک اثر جنایی با بهره مندی از المانهای سینمای اکشن. خوشبختانه سازندگان هم این پتانسیل را در فیلم دیده و دست به انجام چنین کاری زدهاند. پس با فیلمی حسابی سرگرم کننده هم طرف هستیم که یک راست به فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی راه مییابد.
ایده پردازی فیلم علمی- تخیلی جنایی «لوپر» به گفتهی کارگردانش 10 سال طول کشیده است. این تلاش کمالگرایانه برای ساخت فیلم از سر و روی آن میبارد؛ چرا که حداقل در مرحلهی ایده مو لای درز داستان نمیرود. طرح داستانی پیچیدهی فیلم باعث شده تا چنین زمانی برای جفت و جور کردن همهی ایدهها صرف شود. داستان سفر در زمان و تغییر دادن گذشته برای بهبود آینده از ایدههایی است که در این سالها آن قدر مورد استفاده قرار گرفته که دستمالی شده به نظر میرسد و انگار چیز جدیدی برای ارائه ندارد و گفتنیها همه قبلا گفته شده است. اما همیشه کسی هست که با ایدهی نابی از راه برسد و مخاطبان را شگفتزده کند. «لوپر» چنین اثری است و خوشبختانه فرصت را هدر نمیدهد تا یکی از بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی تاریخ لقب بگیرد.
به ویژه که سازندگان متوجه پتانسیل نهفته در قصهی خود شدهاند. آنها از ایدهای که میتواند به دغدغههای فلسفی و هویت قهرمانها بپردازد نهایت بهره را بدهاند. اما این کار را به گونهای انجام دادهاند که ما توامان سرگرم هم بشویم. در چنین چارچوبی است که فیلم «لوپر» خودش را به فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی تحمیل میکند. بازی بازیگران فیلم هم قابل قبول است. بروس ویلیس با توجه به بیماریاش که او را مجبور به بازنشستگی کرده یکی از آخرین بازیهای خوبش را ارائه کرده و جوزف گوردون لویت هم در قالب نقش خود کاری کرده، کارستان. میتوان این بازی او را یکی از بهترین بازیهای کل کارنامهاش در نظر گرفت.
«داستان در سال 2044 اتفاق میافتد. باندهای تبهکار آینده برای از بین بردن دشمنان خود، آنها را دست بسته به گذشته میفرستند تا مزدورانشان آنها را بکشند. دستمزد قاتل از طریق شمشهای طلایی که همراه با قربانی است پرداخت میشود. از این طریق هم مشکل تبهکاران حل میشود و هم ردی از جنایت باقی نمیماند تا این که ناگهان یکی از قاتلان در گذشته با فردی روبه رو می شود که گویی پیری خود او است …»
8. تغییر چهره (Face/Off)
- کارگردان: جان وو
- بازیگران: جان تراولتا، نیکلاس کیج و جوآن آلن
- محصول: 1997، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.3 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 93٪
جان وو کارگردان درجه یکی است. زمانی استاد ساختن آثار اکشن معرکه بود. در سرزمین خود یعنی هنگ کنگ آن قدر موفق بود و فیلمهای معرکهای ساخت که خیلی زود سر از هالیوود در آورد. گرچه اگر جانب انصاف را در نظر بگیریم تمام فیلمهای هالیوودی او حتی همین فیلم مورد بحث ما یعنی «تغییر چهره» که خودش را به فهرست بهترین فیلمهای علمی تخیلی جنایی تاریخ سینما تحمیل میکند، به پای آن آثار هنگ کنگی نظیر «قاتل» (The Killer) که یکی از بهترین فیلمهای اکشن تاریخ سینما است، نمیرسند.
در این جا جان وو داستانی را ساخته و پرداخته که در وهلهی اول اصلا ربطی به ژانر علمی- تخیلی ندارد. اما از آن جایی که مهمترین گرهافکنی و مهمترین گرهگشایی فیلم توسط یک تکنولوژی شدیدا پیشرفته انجام میشود که بشر هیچ دسترسی در دنیای امروز به آن ندارد و سپس تمام قصه به واسطهی بهرهمندی از همین تکنولوژی پیش میرود، باید آن را ذیل ژانر علمی- تخیلی دسته بندی کرد.
در ادامه قصه به داستان قدیمی شکار و شکارچی میپردازد. در یک سو گنگستری گردن کلفت قرار دارد که هیچ ترسی از کسی ندارد و میتواند از پس از هر دشمنی برآید و از آن سو پلیسی همه فن حریف که برای دستگیری این گنگستر دلیلی شخصی هم دارد. یک لحن انتقامجویانه هم از این جا به قصه وارد میشود تا با قصهای کاملا جنایی هم طرف باشیم. در هم ادغام شدن مولفههای این دو ژانر کمتر در دههی 1990 میلادی که دوران جولان اکشنهای خوش ساخت بود چنین دلنشین از کار درآمده است.
پس پای کلیشههای سینمای اکشن هم به فیلم باز میشود. احتمالا اگر ژانر فیلم را از کسی که به تازگی به تماشای فیلم «تغییر چهره» نشسته بپرسید، خواهد گفت که با فیلمی سراسر اکشن روبه رو خواهید شد. راست هم میگوید؛ چرا که «تغییر چهره» پر است از سکانسهای تعقیب و گریز و درگیری و انفجار که همگی به شکل معرکهای ساخته شدهاند و هوش از سر مخاطب خود میپرانند. پس با اثری طرف هستیم که هم میتوان آن را به ژانر علمی- تخیلی منتسب کرد، هم به ژانر جنایی و هم به سینمای اکشن. در چنین قابی نمیتوان «تغییر چهره» را در دستهی بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی تاریخ سینما قرار نداد.
اما در پایان باید اشارهای هم به بازیگران فیلم کرد. اصلا بخش عظیمی از جذابیت فیلم از دو بازیگر نقش اصلی آن سرچشمه میگیرد. نیکلاس کیج و جان تراولتا در دوران اوج بازیگری خود در فیلم «تغییر چهره» هم نقش پلیس را بازی میکنند و هم نقش همان گنگستر را. نکته این که این کار را با استادی انجام میدهند و در پایان بازی هر دو در ذهن مخاطب حک میشود. اما چگونه این فیلم چنین فرصتی به آنها میدهد که که هم پلیس باشند و قطب مثبت داستان و هم خلافکار، باید آن را ببینید تا متوجه شوید؛ بالاخره با یکی از بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی تاریخ سینما سر و کار داریم.
«کاستر تروی، یک گنگستر حرفهای، قصد دارد شان آرچر، کارآگاهی که در به در به دنبال او است را از بین ببرد. در لحظهی انجام کار بر اثر یک اشتباه به جای شان فرزند خردسال او مورد اصابت گلوله قرار میگیرد و میمیرد. حال وظیفهی پلیسی برای شان تبدیل به یک انتقامجویی شخصی هم میشود. در نهایت پس از چند سال کاستر تروی در یک عملیات به دام میافتد و به کما میرود. پلیس که مدارک چندانی علیه او ندارد از شان میخواهد که به کمک یک تکنولوژی پیشرفته تغییر چهره بدهد و به تروی تبدیل شود تا بتواند اطلاعات مورد نیازش را پیدا کند. شان قبول میکند اما …»
7. گزارش اقلیت (Minority Report)
- کارگردان: استیون اسپیلبرگ
- بازیگران: تام کروز، کالین فارل، سامانتا مورتون و مکس فون سیدو
- محصول: 2002، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.6 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 89٪
استیون اسپیلبرگ یکی از بزرگان تاریخ سینما است که فیلمهای درجه یکی در هر ژانری ساخته است. بخشی از بهترین فیلمهای علمی- تخیلی تاریخ سینما متعلق به او است. از فیلم «برخورد نزدیک از نوع سوم» (Close Encounters Of The Third Kind) در دههی 1970 میلادی گرفته تا «ئی تی» (E. T) در دههی 1980 یا همین فیلم «گزارش اقلیت»، «جنگ دنیاها» (War Of The Worlds) یا «هوش مصنوعی» (A. I. Artificial Intelligence) در قرن حاضر. همهی این آثار را میتوان در دستهبندیهای جداگانه با محوریت فیلمهای علمی- تخیلی قرار داد. اما آن اثری که باید به فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی راه یابد همین فیلم «گزارش اقلیت» است.
استیون اسپیلبرگ به همراه همکاران فیلمنامهنویس خود فیلم «گزارش اقلیت» را از داستان کوتاهی به قلم داستان نویس بزرگ ادبیات علمی خیالی یعنی فیلیپ کی دیک اقتباس کرده است. داستان در باب فهم ارادهی آدمی است؛ این که چه کسی تا چه اندازه از خود قدرت اختیار و اراده دارد؟ این موضوع به میزان فهم هوش مصنوعی و دستگاههای کامپیوتری از آدمیزاد گره میخورد؛ به این که تا چه اندازه میتوان به کامپیوترها اعتماد کرد و پذیرفت که آنها هیچ گاه اشتباه نمیکنند؟ به ویژه اگر قدرت تصمیمگیری آنها را به حوزهی تصمیمات آدمیزاد وارد کنیم که اساسا موجودی پیچیده است و نمیتوان دربارهی او به مانند یک دستگاه ریاضی قضاوت کرد و همیشه به نتیجهای منطقی رسید.
حال تصور کنید که چنین درونمایهی پیچیدهای به داستانی پر از فزار و فرودهای دراماتیک و صحنههای تعقیب و گریز خوش ساخت گره بخورد که همه چیز دارد. در آن زمان است که متوجه خواهید شد با یکی از بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی تاریخ سینما طرف هستید. داستان فیلم از این قرار است که در آیندهای نزدیک دستگاهی اختراع شده که میتواند وقوع جرم را پیش از وقوع حدس بزند. در چنین قابی است که سالها هیچ جرمی اتفاق نیفتاده است. چرا که این دستگاه خیلی زود آن فرد را لو میدهد و مقامات دستگیرش میکنند. اما آیا میتوان مطمئن بود که تمام آن جرائم قطعا اتفاق میافتادند؟ میتوان قاطعانه گفت که هر کدام از آن دستگیر شدگان حتما دست به جنایت میزدند و تا پیش از انجام عمل مجرمانه پشیمان نمیشدند؟ آیا صرف فکر کردن به یک جرم، عملی مجرمانه است؟ در چنین قابی است که یکی از بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی تاریخ سینما زاده میشود.
تمام این پرسشها در فیلم وجود دارند. اما نکتهی اصلی این است که همهی این پرسشها در یک بستهبندی جذاب عرضه میشوند. تصاویر فیلم هوشربا است. سکانسهای اکشنش معرکه هستند و تام کروز هم حضور قابل قبولی در فیلم دارد. موسیقی جان ویلیامز هم کاری میکند کارستان تا کارگردانی استیون اسپیلبرگ بیش از پیش من و شما را با خود همراه کند و در دل دنیایی قرار دهد که مثلا قرار است بشر را به سمت پیروزی و بهروزی ببرد اما در عمل روی تاریک و سیاهی دارد که فیلمساز آن را در برابر ما قرار داده است.
«سال 2054. مدتها است که هیچ جرم و جنایتی اتفاق نیفتاده است. چرا که دستگاهی وجود دارد که هر جرمی را پیش از وقوع آن پیبینی میکند و مامورانش را به سراغ کسی میفرستد که قصد انجام جنایت دارد. حال همان ماشین پیشبینی میکند که یکی از ماموران خودش در زمانی مشخص دست به قتل خواهد زد و دیگران را به سمتش بسیج میکند. نکته این که این مامور چنین قصدی ندارد و متوجه میشود که ماشین میتواند اشتباه هم بکند. پس فرار میکند تا هم خود را تبرئه کند و هم پی به اشکالات این سیستم ببرد و …»
6. شهر کودکان گمشده (The City Of Lost Children)
- کارگردان: ژان پیر ژونه و مارک کارو
- بازیگران: ران پرلمن، دنیل امیلفورک و ژیدیت ویته
- محصول: 1995، فرانسه، آلمان و اسپانیا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.5 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 80٪
سینمای دستوپیایی میتواند گونهای از ژانر علمی- تخیلی در نظر گرفته شود. اساسا ادبیات و سینمای دیستوپیایی دستهای از فیلمهای و قصهها هستند که داستان آنها در دل شهرها و جوامعی اتفاق میافتد که قرار بوده تبدیل به مدینههایی فاضله شوند اما در نهایت چیزی جز نکبت و بدبختی با خود به همراه نیاوردهاند. عموما در این داستانها حضور کلیشههای ژانر علمی- تخیلی قابل مشاهده است. دستگاههای عجیب و غریب برای کنترل کردن انسان یا نظارت بر افکار و اعمال او در این قصهها به وفور وجود دارند.
نکتهی دیگر حضور یک تیرگی و تاریکی در سرتاسر اثر است. دنیای قصههای دیستوپیایی حسابی تاریک و دلگیر است و گویی امید مدتها است که در آن جایی ندارد. معمولا قدرتی برتر هم این دستوپیای نکبت زده و سیاه را میگرداند که امید را دشمن خود میداند. آدمها شبیه به یکدیگر شدهاند و هیچ کسی آرزویی ندارد. رویا وجود ندارد و حتی کودکان که هنوز تحت تاثیر این دنیا قرار نگرفتهاند و میتوانند رویا ببافند، خطر محسوب میشوند. فیلم «شهر کودگان گمشده» دقیقا دست روی همین موضوع میگذارد و از کودکان به عنوان نمادی از امید به آینده بهره میبرد.
از سوی دیگر در داستانهای دیستوپیایی احساس و بروز آن خطرناک محسوب میشوند. نکته این که عموما قهرمانان داستانهای این چنینی بالاخره احساسات درون خود را کشف میکنند و از طریق آن به ستیز با سیستم برمیخیزند. پس داستانهای این چنینی محلی هستند برای بروز احساست مختلف و هر قدر فیلمساز یا نویسنده توان بیشتری در خلق این احساسات داشته باشد، مخاطبش با اثر بهتری روبه رو خواهد بود. فیلم ژان پیر ژونه و مارک کارو تمام این موارد را دارد و به همین دلیل هم باید نامش در فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی قرار بگیرد.
در نهایت این که فیلم «شهر کودکان گمشده» از فهرست 10 فیلم علمی- تخیلی جنایی دربارهی دنیایی است که خیال و رویا در آن مرده است. جهانی دیستوپیایی و نابود شده که آدمی در آن چیزی برای از دست دادن ندارد. این دنیا، دنیای تیرهای است و خیالی لازم دارد که کمی جان بگیرد. خیال و رویا هم که تمام چیزی است که کودکان دارند. از بین رفتن خیال و رویا نزد کودکان، دقیقا همان چیزی است که جهان آینده را به جایی سرد و بیروح تبدیل میکند. ژان پیر ژونه و همکارش یعنی مارک کارو در حال انتقال چنین مفهومی به تماشاگر خود هستند.
«پیرمرد دانشمندی طرد شده در یک جهان پساآخرالزمانی برای این که بتواند از پیر شدن خود جلوگیری کند، کودکان را میدزدد و رویاهای آنها را میرباید. او ایدههایش را با دانشمندانی از مناطق دیگر به اشتراک میگذارد تا این که …»
5. اسکنرها (Scanners)
- کارگردان: دیوید کراننبرگ
- بازیگران: جنیفر اونیل، استیون لیک و مایکل آیرونساید
- محصول: 1981، کانادا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 6.7 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 68٪
در مقدمه اشاره شد که فیلم «اسکنرها» همان قدر که یک اثر علمی- تخیلی جنایی است، فیلمی ترسناک هم هست. به ویژه که از آن باید به عنوان یکی از آثار مهم هراس جسمانی یاد کرد که زیرگونهای از ژانر وحشت است که با نمایش اغراق شدهی تغییر شکل ترسناک بدن انسان سر و کار دارد. به این معنا که در این زیرگونه سکانسهای ترسناک زمانی شکل میگیرند که شخصیتی متوجه میشود که بدنش به سرعت یا به آهستگی در حال تغییر است و این تغییر هم اصلا طبیعی نیست.
از سوی دیگر دیوید کراننبرگ به عنوان یکی از مهمترین ترسناکسازان تاریخ سینما که توانایی بسیاری در خلق فیلمهای هراس جسمانی دارد، در تمام دوران فعالیتش به نقد انسان مدرن و دستاوردهایش از طریق نمایش تغییرات در بدن او دست زده است. در این جا و در فیلم «اسکنرها» این تغییرات در دل داستانی قرار گرفته که از المانهای علمی- تخیلی و جنایی هم بهره میبرد. پس اگر چندان اهل تماشای فیلمهای ترسناک نیستید و سری به فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی زدهاید، سراغ این یکی را نگیرید.
از سوی دیگر داستان فیلم در فضای آخرالزمانی جریان دارد. سر و شکل آدمیان با سر و شکل آدمها در دنیای واقعی تفاوت دارد و فضا هم به گونهای است که گویی دنیا در حال نابودی است. این موضوع هم فقط در داستان فیلم وجود ندارد. دیوید کراننبرگ چه از طریق نورپردازی و استفاده از رنگهای تند و چه از طریق قاببندیهایش کاری کرده که مخاطب احساس کند با دنیایی در حال سوختن و نابود شدن سر و کار دارد. پس باید نام فیلم را در فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی قرار داد.
«گروهی از افراد با نام اسکنر مورد خطاب قرار می گیرند. در ظاهر این آدمیان توانایی برقراری ارتباط ذهنی با دیگران دارند و میتوانند ذهنخوانی کنند. اما بعد از مشخص شدن تواناییهای بیشتر آنها شرکتی تصمیم میگیرد که تا میتواند اسکنرها را کنار هم جمع کند و لشکری از آنها داشته باشد. ویل که اسکنر خیرخواهی است از این تشکیلات جدا شده و به دنبال راهی برای مبارزه میگردد و البته تلاش میکند که بفهمد کیست. او از تواناییهای خود برای پیدا کردن همراهان مثل خودش استفاده میکند اما …»
4. فرار از نیویورک (Escape From New York)
- کارگردان: جان کارپنتر
- بازیگران: کرت راسل، دونالد پلیسنس، لی وان کلیف و ارنست بورگناین
- محصول: 1981، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.2 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 86٪
مانند دیگر آثار دیستوپیایی در این جا هم با جهانی تاریک و ویران طرف هستیم که شخصیتهایش جایی برای پنهان شدن ندارند. امیدی وجود ندارد و هر کسی حاضر است برای دوام آوردن دست به هر کاری بزند. نکته این که بر خلاف عمدهی آثار دیستوپیایی در این جا هیچ قاعده و قانون سفت و سختی هم حکمفرما نیست. جهانی آشوبزده که نامش نیویورک است و مردمانش در جایی زندگی میکنند که هیچ فرقی با جهنم ندارد. جان کارپنتر بزرگ در چنین قابی یکی از بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی تاریخ را میسازد.
قصه از جایی آغاز میشود که هواپیمای رییس جمهور آمریکا در شهر نیویورک سقوط میکند. نکته این که نیویورک این فیلم با آن شهری که میشناسیم تفاوت دارد. سالها است که این شهر به زندانی بزرگ تبدیل شده که هیچ نگهبانی در آن وجود ندارد و فقط خروجیهایش تحت نظارت است. این چنین فیلم جان کارپنتر خیلی زود به تفاسیر فرامتنی راه میدهد. اما جان کارپنتر به همین قانع نیست. او دوست دارد فیلمی سراسر اکشن بسازد.
در بین آثار فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی عناوینی وجود دارند که شخصیت اصلی آنها قهرمانی کاریزماتیک است. در این جا قهرمانی وجود دارد، اما او نه کاریزماتیک است و نه چندان خیرخواه. در واقع باید او را ضدقهرمان دانست. کسی که برای رسیدن به هدفی شخصی دست به اقدام میزند اما خیر کار او به همه کس میرسد. در ضمن این مرد میداند چگونه و به چه شکل عمل کند که در پایان همه را تحت تاثیر حضورش قرار دهد. از این منظر شخصیت اصلی «فرار از نیویورک» با بازی کرت راسل، یکی از جذابترین شخصیتهای فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی است.
«مدتها است که زندانهای آمریکا به دلیل تعداد بالای جنایتها ظرفیت ندارند. به همین دلیل هم کل شهر نیویورک به زندان تبدیل شده و دور آن دیوار کشیدهاند. زندانیان درون شهر آزاد هستند و هیچ نگهبانی نیست اما امکان خروج از شهر را ندارند. در این میان یک شب دو اتفاق به شکل همزمان به وقوع میپیوندد. یکی این که هواپیمای رییس جمهور در این شهر سقوط میکند و معلوم نیست که وی زنده است یا مرده و دوم هم این که یک مجرم سابقهدار و همه فن حریف در حال انتقال به این زندان است. حال مقامات از این مجرم میخواهند که رییس جمهور را پیدا کند و اگر بتواند او را بازگرداند، آزاد خواهد شد اما …»
3. آلفاویل (Alphaville)
- کارگردان: ژان لوک گدار
- بازیگران: ادی کنستانتین، آنا کارینا و آکیم تامیروف
- محصول: 1965، فرانسه
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 92٪
ژان لوک گدار فیلمساز بزرگی است. آثار درخشان بسیاری در کارنامه دارد. در طول عمر پربارش فیلمهای معرکهی بسیاری برای ما به ارمغان گذاشته که حسابی تماشاگر را به فکر فرو میبرند. از آن جایی که او همواره آماده بود که دغدغههای عمیق فلسفی را در دل آثارش بگنجاند، طبیعی بود که سراغ سینمای علمی- تخیلی هم برود. چرا که فیلهای علمی- تخیلی خوب همواره به پرسشهای فلسفی ازلی ابدی بشر میپردازند.
از سوی دیگر ژان لوک گدار این کار را به روش خودش انجام میدهد. در این جا المانهای سینمای علمی- تخیلی با مشخصات فیلمهای نوار ترکیب شده و از آن جایی که در بیشتر قصههای نوآر جرمی هم اتفاق افتاده یا در حال وقوع است، سر و کلهی کلیشههای سینمایی جنایی هم در این جا پیدا میشود. اما نکته این که حضور همین کلیشههای نوآر سبب شده که ژان لوک گدار قصهی شخصیتهایش را در دل یک هزارتوی بی انتها از تاریکی تعریف کند که راه فراری از آن نیست.
از سوی دیگر قهرمان داستان هم مردی است که از دل همان فیلمهای نوآر سر برآورده و قدم در دل یک فیلم علمی- تخیلی گذاشته است. همهی اینها به شکل درخشانی در هم ادغام شده و نه تنها یکی از بهترین فیلمهای علمی- تخیلی تاریخ را شکل داده بلکه به اثری مهیج تبدیل شده که مخاطب را حسابی با خود همراه میکند.
«لمی کوشن یک آدمکش حرفهای است که به سیارهای به نام آلفاویل فرستاده میشود تا دانشمندی دیوانه که کنترل آن سیاره را به دست گرفته به قتل برساند و مردم را نجات دهد. او خود را خبرنگار معرفی میکند تا به راحتی بتواند به همه جا دسترسی داشته باشد. نکته این که او خیلی زود میفهمد برای نجات سیاره فقط کشتن دانشمند کافی نیست و باید یک ماشین که افکار همه را در اختیار دارد، از بین ببرد اما …»
2. پرتقال کوکی (A Clockwork Orange)
- کارگردان: استنلی کوبریک
- بازیگران: مالکوم مکداول، پاتریک مکگی، میریام کارلین
- محصول: 1971، آمریکا و انگلستان
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.3 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 87٪
قبل از پرداختن به فیلم باید این نکته را متذکر شد که تماشای فیلم «پرتقال کوکی» از فهرست بهترین فیلمهای عامی- تخیلی جنایی مناسب همه کس نیست. مخصوصا اگر اهل تماشای آثار دلخراش نیستید، فیلم را تماشا نکنید. استنلی کوبریک فیلمی ساخته که دو بهش دارد و تماشای هر دو بخش بسیار سخت است. این موضوع هم به این مساله بازمیگردد که در هر دو بخش کوبریک در نمایش خشونت هیچ تخفیفی به مخاطب نمیدهد و تا میتواند تصاویری آزاردهنده در برابرش قرار میدهد.
شاید با خود بگویید که خب این چه کاری است. اما نکته دقیقا در نمایش همین سکانسهای آزاردهنده است. در بخش اول فیلم با گروهی از جوانان سر و کار داریم که در انجا خشونت و جنایت هیچ حد و مرزی ندارند. قتل و تجاوز را به راحتی آب خوردن انجام میدهند و کوبریک چنان این اعمال را نشان میدهد که مخاطب از شخصیتها متنفر شود. در بخش دوم اما ب دستگیری سرکردهی این جوانان ورق بازمیگردد و حال شکنجههای مسئولان را میبینیم که سعی در اصلاح این جوانان دارند و خود را هم خیرخواه میدانند و از او به عنوان موض آزمایشگاهی استفاده میکنند.
در چنین قابی است که یکی از هترین فیلمهای علمی- تخیلی تاریخ سینما ساخته می شود؛ چرا که ما در طول تماشای فیلم نمیدانیم از کدام سمت ماجرا تنفر بیشتری داشته باشیم؛ آن جوان یا آن سیستم. اما کوبریک هنوز هم چیزهایی در چنته برای ما دارد. بالاخره چنین سیستمی است که چنین جوانانی تحویل میدهد.
«فیلم پرتقال کوکی داستان الکس پانزده ساله را دنبال میکند که در شهری عجیب شبیه به لندن زندگی میکند. او رهبر یک گروه خلافکار است که بیپروا تجاوز میکنند و دست به دزدی میزنند. زمانی که وی دستگیر میشود، او را برای جلسات درمان میبرند تا به خیال خود از او آدمی معمولی بسازند اما به جای متنبه کردن الکس، هویتش را از او میدزدند و وی را به رباتی بیاراده تبدیل میکنند …»
1. بلید رانر (Blade Runner)
- کارگردان: ریدلی اسکات
- بازیگران: هریسون فورد، شن یانگ و روتخر هائر
- محصول: 1982، آمریکا و هنگ کنگ
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.1 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 89٪
«بلید رانر» ریدلی اسکات امروزه یکی از فیلمهای مرجع سینمای علمی- تخیلی است. تصاویری که از شهر لس آنجلس در دل یک آیندهی تاریک نمایش داده میشود بعدها به مرجعی مهم برای فیلمبرداری و نورپردازی در سینما تبدیل شد و تصویرهای ریدلی اسکات از فیلمهای دیگر هم سردرآورد. اما موضوع فقط این نیست. بنا به دلایل دیگری این فیلم در صدر فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی قرار دارد.
این موضوع پرسشی عمیق است که مطرح میشود و فیلمساز آن را به شکلی تعریف میکند و در برابر ما قرار میدهد که نمیتوان چشم از پرده برداشت. قرار است قهرمان داستان عدهای ربات را از رده خارج کند. آنها متهم هستند که نظم را به هم میزنند اما رباتها ادعا دارند که علیه ظلم به پا خاستهاند. پس آیا موجودی که احساس دارد و فرق بین ظلم ستم و بهروزی را میفهمد، یک ربات بیاحساس است؟ آیا نباید او را مانند دیگران در نظر گرفت؟
این پرسش مهم در کنار یکی از عاشقانهترین روابط تاریخ سینما قرار میگیرد و به یک پایانبندی بینقص میرسد. پایانبندی «بلید رانر» را باید بهترین پایانبندی در بین آثار فهرست بهترین فیلمهای علمی- تخیلی جنایی در نظر گرفت.
«در سال 2019 و در شهر لس آنجلس مامورانی وجود دارند که کارشان از رده خارج کردن رباتهای غیرقانونی است. به این ماموران بلید رانر میگویند. در این میان خبر میرسد که گروهی از رباتها از سیارهای دیگر به لس آنجلس آمدهاند و قصد دارند که دست به شورش بزنند. یکی از آن ماموران استخدام میشود تا اعضای این گروه را شناسایی کند او خیلی زود به ماهیت ماموریت خود شک میکند و …»
منبع: دیجیکالا مگ